حمد الله مستوفى قزوينى

205

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

به پيمان كه از خواسته يك پشيز * جهودان نخواهند از آنجاى نيز به حكمِ نبى قومِ قينقاعيان * به رفتن ببستند يكسر ميان ز يثرب سوىِ شام كردند رو * خليده روان و به دل راهجو 4335 پيمبر بفرمود تا خواسته * ببردند از آنجاى آراسته سلاح و سَلَب بود و هم چارپا * در آن قلعه مانده از ايشان به جا ( 96 ) نبى كرد ويران از آن پس حصار * به بخش درم پس برآراست كار پيام آمد از حقّ بَرِ مصطفى * كه : « خُمسى كن از هر غنيمت جدا وز آن خمس يك خمس خاصّ تراست * ببخش و بخور آنچنان كت هواست 4340 دگر چار بهره به ياران خويش * همى بخش برراست « 1 » از كمّ و بيش سوارى دومرده بود بهره‌ور * پياده به يك بهره دارد شمر » نبى را در آن نيز بهره بُدى * براندازهء ياوران بستدى سه بهره بُدى خمس خمسش به راست * نه افزون بُدى اندراو و نه كاست يكى بهره زآن خاصّ خود خواندى * براين‌گونه از وى سخن راندى 4345 دوم بهره خويشانِ او را بُدى * به نسبت از آن هريكى بستدى سئم بهرهء مرد درويش بود * يتيمى كه بىچيز و بىخويش بود غنيمت چو شد بخش بر مؤمنان * بپيچيد سيّد از آنجا عنان رفتن رسول ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، به غزو سويق بشد اوّلين روز ذى قعده ماه * درآمد به شهر مدينه ز راه چو در بدر كفّار از آن‌گونه خوار * گريزان برفتند از آن چاهسار 4350 همى صخر بن حرب بر هركسى * به افسوس كردى نكوهش بسى همىگفت : « مردى همين بودتان ؟ * به كشتن سپُرديد « 2 » يكسر مهان اگر بودمى با شما در نبرد * شما را نگشتى چنين روى زرد شما را ز مردان نخوانم كنون * چو در جنگ گشتيد زين در زبون » چنين يافت پاسخ كه : « اين گفت‌وگو * ندارد بَرِ بخردان آبرو

--> ( 1 ) ( ب 4340 ) . برراست - بطور مساوى و دقيق . ( 2 ) ( ب 4351 ) . در اصل : سبردند .