حمد الله مستوفى قزوينى

202

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

دو قوم از عرب كرد از ايشان قبول * كه آيند هر دو به جنگ رسول ز دل ترس اين كار بيرون كنند * بر اسلام ناگه شبيخون كنند ز تخم سليم و ز غطفان « 1 » سپاه * به عزم مدينه سپردند راه به چاهى رسيدند بر رهگذار * كه بودى كُدر نام آن چاهسار 4270 از اين آگهى شد بَرِ مصطفى * كه قومِ عرب گشت رزم‌آزما رسيدند با چاه كُدْر آن سپاه * ز شهر مدينه به سه‌روزه راه نبى كرد انديشهء كارزار * برآهنگ دشمن برآراست كار ز انصار عبد اللّه نامور * كه مكتوم « 2 » بودى مراو را پدر به شهر مدينه خلافت گزيد * نبى شد به پيكارِ قومِ پليد 4275 لواىِ پيمبر در اين كارزار * على داشت آن شيرِ دشمن شكار دو روز آن سپه را به سه‌روزه راه * ببردند و رفتند نزديكِ چاه عرب چون شدند آگه از كارشان * نيستاد كس بهرِ پيكارشان بُنه هرچه‌شان بُد بماندند پاك * گريزان برفتند پرترس و باك پيمبر درآمد در آن جايگاه * نديد ايچ‌كس را ز دشمن به راه 4280 سه روز اندر آنجاى سيّد بماند * چهارم به‌سوى مدينه براند بُنه كز عرب بود مانده به‌جا * بياورد با خويشتن مصطفى رفتن رسول ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، به غزو بنى قينقاع « 3 » ششُم روز شوّال آن سرفراز * به شهر مدينه خراميد باز ( 95 ) پس آگاهى آمد به نزديكِ او * كه شد دشمن بدكنش جنگجو

--> ( 1 ) ( ب 4268 ) . در اصل : ز عطفان . ( 2 ) ( ب 4273 ) . در اصل : كلثوم . و امّا ضبط اشهر در منابع معتبر بدين قرار است : طبرى : ابن امّ مكتوم المعيصىّ ، سيرهء ابن هشام ، سيرت رسول اللّه و العبر : ابن امّ مكتوم ؛ تاريخ گزيده : عبد اللّه بن امّ مكتوم ( در پانويس : عبد اللّه بن زائدة بن الاصم و هو المعروف به ابن امّ المكتوم ) . به‌هرحال گويا كه به ضرورت رعايت وزن كلمهء « امّ » از ميانه ساقط شده باشد . ( 3 ) ( عنوان ) . بنى ققاع . طبرى ، سيره ، سيرت رسول اللّه ، العبر ، تاريخ گزيده : بنى قينقاع .