حمد الله مستوفى قزوينى
193
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
4075 تو دانى چو گشتم كنون سالخورد * ز ناشوهرى « 1 » را نجوييم مرد ولى چون به محشر خداوندگار * زنان ترا آورد در شُمار چه گويم اگر بنده را زآن ميان * جدايى دهد كردگارِ جهان ؟ مدار از مروّت به كارم روا * كه باشد خطابم چنين از خدا مرا در نكاح آر بارى دگر * به صحبت به نوبت « 2 » ز من درگذر 4080 سوى حجرهء عايشه راهجو * مرا نام بس باشد از پاك شُو » نبى كرد درخواهِ « 3 » او را قبُول * شد آن نيكزن باز جفت رسُول ( 91 ) آگه شدن مكّيان از شكست لشكرِ كفّار قريش وز آنرو چو از رزمگه كافران * گريزان شدند از كران تا كران به راهِ هزيمت روان پُرهراس * همىرفت كافر به دل ناسپاس نجستند روز و شب آرام و خواب * چو آتش برفتند پُرجوش و تاب 4085 از ايشان يكى مرد حيسمان « 4 » به نام * ز قوم خزاعه دليرى هُمام نخست از همه شد به مكّه درون * دلِ مكّيان كرد پردرد و خُون به بطحاى مكّه درآمد ز راه * همىگفت احوالِ كارِ سپاه برآمد فغان از دلِ مرد و زن * همهكس به مكّه شنيد اين سخن چو صَفْوان امَيّه « 5 » و ديگران * كه در مكّه بودندى از سروران 4090 به مسجد شنيدند از اين در خروش * تو گفتى از ايشان جُدا گشت هوش مر او را به نزديك خود خواندند * از اين كار با او سخن راندند
--> ( 1 ) ( ب 4075 ) . ناشوهرى - بىشوهرى . ( 2 ) ( ب 4080 ) . در اصل : ببويت . ( 3 ) ( ب 4081 ) . درخواه : درخواست ، التماس . ( 4 ) ( ب 4085 ) . در اصل : حسّان ( ؟ ) ؛ نام اين شخص در طبرى و سيرهء ابن هشام ، سيرت رسول اللّه به تفكيك چنين آمده است : طبرى ( ج 2 / ص 461 ) به نقل از ابن اسحاق : حيسمان بن عبد اللّه بن إياس ابن ضبيعة بن مازن بن كعب بن عمرو الخزاعىّ و از قول واقدى : حيسمان بن حابس الخزاعى ؛ سيرهء ابن هشام ( ص 460 ) : حيسمان بن عبد اللّه الخزاعى . سيرت رسول اللّه ( ص 580 ) : حيسمان [ بن ] عبد اللّه الخزاعى [ در نسخهء اصل : عيسان عبد اللّه الخزاعى ] ؛ هكذا ابيات 4092 ، 4099 و 4100 ؛ ( مصراع دوم ) در اصل : حزاعه . ( 5 ) ( ب 4089 ) . : صفوان بن أميّة بن خلف .