حمد الله مستوفى قزوينى

191

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

از او هركسى كار و احوالِ جنگ * همىبازپرسيدى از نام و ننگ كه : « چون بُد كه شد بر سپاهِ قريش * از اين مايه مردم چنين تلخ عيش ؟ » چنين گفت : « ديديم در دار و گير * بدانديش را چون زنِ گنده پير 4035 شُده سُست و بيچاره در كارزار * برآورد مؤمن از ايشان دمار » اسامه « 1 » چو زين در سخن گستريد * از آن مصطفى روى درهم كشيد يكى بانگ زد بر اسامه كه : « بس * نبُد مؤمنان را براين دسترس بُدند آن سران مهترانِ عرب * به مال و به جاه و به زُور و نسب خدا كردشان روزِ كوشش زبون * شده جبرئيل اندرآن رهنمون 4040 سپاهِ فرشته در آن رزمگاه * به فرمانِ حقّ كرد از اين‌سان تباه » طلاق دادن رسول ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، سوده را و بازخواستن « 2 » دگر روز سيّد درآمد به شهر * مدينه ز فرّ نبى يافت بهر هم از ره سوى خانِ سَوْدَه شتافت * و ليكن ز زن هيچ كامى نيافت كه زن بود چون سُوگواران ز غم * پر از گريه و سوز از تاب و غم بُدى زَمْعَه « 3 » آن نيك‌زن را پدر * نيا اسود آن مهتر نامور 4045 بُدندى بزرگانِ قومِ قريش * ز هركس فزون ساز و ترتيب عيش در اين جنگ بُد زَمْعَه گشته تباه * هميدون دو نامى برادر به راه بدان تا بود مرهمى مرو را * ز ره شد سوى خانه‌اش مُصطفى اگر چند دلجو شُدش مصطفى * نمىگشت سَوْدَه ز گريه جُدا به دل ناخوش آمد نبى را ، چو ديد * كه سَوْدَه برش نوحه مىگستريد 4050 شد از گريهء زن پيمبر ملول * شبانگه بَرِ عايشه شد رسول

--> ( 1 ) ( ب 4036 ) . اسامه ( ؟ ) نك . ذيل ب 4029 ؛ هكذا ب 4037 . ( 2 ) ( عنوان ) . : سوده بنت زمعة بن الأسود . ( 3 ) ( ب 4044 ) . در اصل : رمعه : زمعة بن الاسود . كذا ، ب 5046 ؛ سيرت رسول اللّه ( ص 1099 ) در ضمن گزارش نام زنان رسول اللّه ( ص ) وى را سوده دختر زمعة بن قيس خوانده است كه براساس گزارش ديگر منابع معتبر بيقين « أسود » درست است نه « قيس » .