حمد الله مستوفى قزوينى
182
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
شدند هر دو بر دست مؤمن تباه * به يارىّ دولت در آن رزمگاه 3850 ابو منذر آمد بَرِ مصطفى * سخن گفت از آن مرد رزمآزما بسى پوزش آورد نزديك او * پذيرفت از او سيّدِ نيكخو عقيل و ابو العاص دانشپذير * شدند در كف مؤمنان هم اسير ببردندشان بسته ز آوردگاه * به پيش پيمبر دلاور سپاه * ز انصار مردى به دشت شغب « 1 » * كه عمرو معد بود او را لقب 3855 همىجست بو جهل را در سپاه * بديدش سرانجام در رزمگاه كه با پور خود عكرمه پوى پو * به راه هزيمت بُد آورده رُو بشد عمرو چون آب تيغى به دست * بزد بر سرِ زانوىِ بتپرست جدا شد ز بو جهل از آن زخمْ پا * بيفتاد از آن اسپ آن تيره را چو زخم پدر عكرمه ديد ، زود * به پيش آمد و شيرمردى نمود 3860 بزد تيغ و از عمرو بفگند دست * برافروخت زين كارْ رخ بتپرست اگر چند بر عمرو مردم گريست * ولى عمرو تا گاهِ عثمان بزيست * ز انصار مردى دگر جنگجُو * كه مُعوَذّ عفرا « 2 » بدى نامِ او چو بو جهل را ديد ازآنگونه زار * يكى تيغ زد بر برش آبدار بدانسان كه افتادش اندر شكم * بشد عكرمه همچو شيرِ دُژم 3865 به كين پدر گشت با او درشت « 3 » * بزد تيغ و آن نامور را بكشت چو اندر پدر بوى نيكى نديد * به زودى از آنجاى سر دركشيد جدا شد ز بو جهل توش و توان * برافشاندن خواست حالى روان
--> ( 1 ) ( ب 3854 ) . در اصل : به دست سعب ؛ عمرو معد ( ؟ ) . در طبرى ، سيرهء ابن هشام ، سيرت رسول اللّه ، اين شخص در اين حكايت « معاذ بن عمرو بن الجموح » خوانده شده است ؛ نيز چنين است در ابيات 3857 ، 3860 و 3861 . ( 2 ) ( ب 3862 ) . در اصل : مسعود عفوا ؛ بر طبق طبرى و سيرهء ابن هشام ، سيرت رسول اللّه ، معوّذ بن عفراء همان معوّذ بن الحارث ، برادر عوف بن الحارث است و عفراء نام مادر آن دواست . در اين بيت به ضرورت رعايت وزن شعر « معوّذ » به صورت « معوذّ » ( به سكون عين و فتح و تحفيف واو و تشديد ذال ) قراءت مىشود . ( 3 ) ( ب 3865 ) . در اصل : با او درست .