حمد الله مستوفى قزوينى

180

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

3810 و اگر او نباشد در آن زندگان * بجوييد شخصش در افگندگان كه باشد تبه گشته در كارزار * كه كرده‌ست وعده چنين كردگار وگر بازنشناسد او را كسى * كه بر روى او خاك باشد بسى بجوييد بر پاىِ او آن نشان * كه از زخم من هست بر وى عيان كه كشتى گرفتيم در كودكى * فگَندم من او را چو بودم زكى « 1 » 3815 شكسته شد از زورِ من پاى او * به زور ارچه كم بود همتاى او » پيمبر چو مىداند زين در سخن * يكى را ترش گشت رُو ز انجمن كه بُدبو حذيفه « 2 » به نام آن جوان * ز عتبه نژادش ز تُخمِ گوان ز قومِ مُهاجر بزرگى گُزين * ز احوالِ خويشان شد اندوهگين چنين گفت با خويشتن نرم‌نرم * كه : « ما را ز كردار خود باد شرم 3820 كه خويشان خود را بكشتيم پاك * نخواهد نبى خويشِ خود را هلاك اگر عمّ او را ببينم به راه * به كينه منش كرد خواهم تباه » بگفت اين و اندر پىِ كافران * برفت و عُمَر گشت ازين سرگران به سيّد عمر گفت : « در كار او * منافق شده‌ست اندراين گفت‌وگو ( 86 ) بفرما كه بر وى سرآرم نَفَس * كه ديگر نگويد از اين‌گونه كس » 3825 نبى گفت ك « ورا منافق مخوان * كه از سوزِ دل راند آن داستان تو او را بمان تا مگر در غزا * شهادت دهد پاك يزدان ورا كفارت شود اين سخن را كه گفت * كه با كافرى خاطرش نيست جفت » برفتند پس مؤمنان در عقب * برآهنگ كُفّار قوم عرب تنى چند از انصار و سعد معاد * برفتند و پيش رسول ايستاد « 3 »

--> ( 1 ) ( ب 3814 ) . در اصل : بودم ركى . ركى ( با راء مفتوح ) در لغت به معناى ضعيف و سست است . توجيه صورت مختار متن از آن جهت است كه « زكى » ( با زاء مفتوح ) معنى « چابك » نيز دارد . فلذا با توجّه به مضمون بيت بعد ( ب 3815 ) كه چابكى حضرت رسول بر زور بيشتر ابو جهل فائق آمده است و موجب بردن كشتى و شكستن پاى حريفش ( ابو جهل ) شده است ، ضبط « زكى » را پذيرفتم . ( 2 ) ( ب 3817 ) . ابو حذيفة بن عتبه بن ربيعه . ( 3 ) ( ب 3829 ) . « ايستاد » كاربرد فعل مفرد است از براى فاعل جمع و به معنى « ايستادند » . كه اين نوع كاربرد در سراسر اين متن به دفعات فراوان آمده است .