حمد الله مستوفى قزوينى

176

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

در اسلام خيمه كسى را نبود * نبى را ز خورشيد زحمت نمود « 1 » ز چوب و ز خاشاك سعد معاد * عريشى بدان جايگه ساز داد كه خوانى الاچق « 2 » ورا اين زمان * چنين مصطلح شد به تركى زبان 3715 نبى با ابو بكر رفت اندر او * بماليد در خاك بسيار رُو همىخواست نُصرت ز پروردگار * كه پيروز گردد در آن كارزار برون آمد و رفت تا پيشِ صف * گرفته يكى حربه سيّد به كف همى راست كردى صف اين سپاه * بر آئين و ترتيبِ آوردگاه ز انصار يك مرد اسود به نام * فراتر نهاد از صفِ خويش گام ( 84 ) 3720 بپرسيد سيّد : « چرا پاى پيش * نهادى گهِ جنگ از جاىِ خويش ؟ » به دو گفت : « تا روت « 3 » بارى دگر * ببينم اگر زآن‌كه يابم گذر به ديگر سرا حسرت اندر دلم * نمانَد ، شود اين زمان حاصلم ز دوزخ شوم ايمن انجام كار * ز فرّ تو اى مهترِ نامدار » سه نوبت نبى گفتش : « ايمن شدى * ز دوزخ چو ز اين در برم دم زدى » 3725 چو صف راست كردند از هر دو سو * نهادند هريك به پيكار رُو نخستين ز كفّار عُتْبَه برفت * به جنگ پيمبر شتابيد تفت خود و شَيْبَه و پور عُتْبَه ، وليد * مبارز طلب كرد مردِ پليد سه تن رفت ز انصار نزديكشان * نپذرفتشان كافر بَدنشان به پيش نبى رفت و آواز داد * كه : « در جنگ مىبايدت دادداد 3730 بگو تا بيايند هم‌كفوِ من * ز مكّى نژادان از آن انجمن على رفت و حمزه به پيكارشان * عُبَيْده در اين كار شد يارشان « 4 » على با وليد از دليرى بگشت * ز هم جنگ جُستند بر طَرْفِ دشت به يك زخم كرّار كردش دونيم * دلِ كافران گشت از آن پُر ز بيم چو با حمزه شيبه نبرد آوريد * ز حمزه بدان خيره‌سر بَد رسيد 3735 عُبَيْده به نزديك عُتْبَه چو باد * درآمد همى دادِ مردى بداد

--> ( 1 ) ( ب 3712 ) . در اصل : رحمت نمود . ( 2 ) ( ب 3714 ) . در اصل : الاحق . ( 3 ) ( ب 3721 ) . روت - رويت ، روى تو را . ( 4 ) ( ب 3731 ) . در اصل : شد بارشان ؛ : عبيدة بن الحارث .