حمد الله مستوفى قزوينى
167
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
چو دشمن نيابد ز ما دستبرد * بزرگى كند اندر اين كار خرد و ليكن چو اكنون بيابد گزند * نگردد دگر اخترِ او بلند » 3500 گروهى بر او گِرد گشت اندراين * گروهى دگر جست دورى از اين چو عُتْبَه نمىگشت خشنو برآن * كه لشكر به پيكار گردد روان ابو جهل از كارِ او شد غمى * چنين گفت با عامر حضرمى كه : « از بهر خونِ برادرْت ما * براينگونه گشتيم رزمآزما كه بر دستِ ابن جحش شد تباه * به حُكم مُحمّد در آوردگاه 3505 ترا كرد بايد در اين جهد بيش * كه باز آورى كينه و خون خويش كه چون عمرو مردى به مكّه نبود * نه چون او كسى در حدودش شنود نشايد چنين كرد خونش رها * كه در دين « 1 » مردى نباشد روا كه خونش در اين كار گيريم خوار * نجوئيم از دشمنش كارزار چو عُتْبَه ترا مهتر و سرور است * چرا اندراين راى او ديگر است ؟ 3510 بگو تا بيايد بدين كارزار * ز بهرت كند بر عدو كارزار وگر مىنيايد سوى دشت جنگ * تو زو دور كن خويش را بىدرنگ ( 80 ) به مخزوميان « 2 » نسبت خويش كُن * ميفزاى با او ز كارت سَخُن كه من خود كفايت كنم كارِ تو * بكوشم به جان بهرِ تيمارِ تو » بشد عامر و پيش عُتْبَه بگفت * سخن هرچه بشنيد اندر نهفت 3515 به دو گفت عُتْبَه : « ز بهر تو من * نخواهم بريدن سپه را كفن تو خواهى مرا باش و خواهى مباش * نديدى ترا چشم من نيز كاش » بشد پيشِ بو جهل عامر چو باد * سخن گفت و بو جهل از اين كرد ياد : « چو او را به پس درفتادهست باد * نيارد گرفتن ز پيكار ياد » مثل بودى اندر عرب اين سَخُن * ز روى نكوهش فگندند بُن 3520 چو بشنيد عُتبه برنجيد از اين * روان شد به پيكار از روى كين چنين گفت : « پيدا شود بامداد * كه را در پس افتد از اين كار باد بداند گَهِ رزم آن زردكون * كه اين كار بيهوده كرده است چون كه بو جهل را زردكون هركسى * به دشنام كردى خطابش بسى
--> ( 1 ) ( ب 3507 ) . دين - طريقت ، روش ، مشى . ( 2 ) ( ب 3512 ) . در اصل : بمحروميان .