حمد الله مستوفى قزوينى
163
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
3410 چو با خانه رفتند آن كافران * به عبّاس گفتند از اين خواهران كه : « تا كى ز مردم تحمّل كنى * وز اين نامِ جدّ و پدر بشكنى كه بو جهل نام زنان تنبهتن * به زشتى برد بر سر انجمن ترا گر نيايد از اين كار ننگ * از او ما در اين كار جوئيم جنگ سزد گر اجازت دهى تا از او * شويم اندر اين داستان جنگجو » 3415 چنين گفت عبّاس با خواهران : * « نبايد از اين كردتان دل گران كه او خود نيارد چنين كاركرد * نبايد به بيهوده آزار كرد وگر اين ز قول آورد در عمل * به زشتى كنم در جهانش مَثَل مداريد از اين داستان هيچ باك * كه از هر بدى هاشمى هست پاك » دگر روز چون هركسى پوى پو * به مسجد نهادند از خانه رُو 3420 ز بطحاى مكّه برآمد فغان * ز گفتار ضَمْضَم « 1 » هم اندر زمان چو مردم شنيدند آوازِ او * به پيشش ز مكّه نهادند رُو چو معلوم كردند مقصود چيست * بر آن كار هركس بزارى گريست كه بُد هركسى را در آن كاروان * ز هرگونهاى نعمتِ بىكران ابو جهل و چندى سران قريش * گرفتند پس راهِ پيكار پيش 3425 كسى را كه در كاروان مال بود * ز مكّه روان شد به پيكار زود نمىرفت عبّاس سوىِ نبرد * ابو جهل پيشش چنين ياد كرد : « اگر تو نيايى بدين رزمگاه * چو پيروز گردد به جنگ اين سپاه به مكّه نمانيم « 2 » از هاشمى * زن و مرد كس را به روى زمى » چنين گفت عبّاس ك : « ز مردِ پير * نجويد كسى كوشش و دار و گير 3430 مرا چار پور است ، زى كارزار * فرستم به نزدِ شما هر چهار » نپذرفت بو جهل گفتارِ او * برنجيد عبّاس از كارِ او به خود كرد آهنگ پيكار و جنگ * ز گفتارِ بو جهل دل كرده تنگ برفتند پوران به نزديكِ او * مگر بازگرداند از جنگ رُو نپذرفت ، گفتند : « با تو بهم * بياييم تا دل ندارى دُژم » 3435 « نخواهم در اين » گفت : « ياور كنون * بمانيد هر چار ايدر كنون »
--> ( 1 ) ( ب 3420 ) . در اصل : صمصم . ( 2 ) ( ب 3428 ) . نمانيم - نگذاريم ، بهجا نگذاريم .