حمد الله مستوفى قزوينى
162
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
كه آمد يكى مرد ويلهكنان * به بطحا همىكرد از اين در فغان 3390 كه : « اى مردمان از پى كاروان * مبادا كه بيرون رويد « 1 » اين زمان ز مكّه هرآنكس كه بيرون رويد * بخيره از آن كار در خون رويد اگر زآنكه بيرون رويد « 2 » بازپس * نيايد از آن مردمان هيچكس » ز بطحا چو چندى چنين دم زدى * پس آنگاه بر بامِ كعبه شدى از اين در بر او ويله كردى همى * غم كافر شُوم خوردى همى 3395 چو چندى از اين در سخن ساختى * از آن بام سنگى بينداختى شدى پارهپاره به ره خارهسنگ * به هر خانه شد پارهاى بىدرنگ به نوعى كه در مكّه كم خانه بود * كزآن سنگ يك پاره نآمد فرود چو بيدار شد ، با برادر سَخُن * از اين خواب افگند بيننده بُن « 3 » ز خواهر چو عبّاس بشنيد ، گفت : * « نهان دار اين خواب را در نهفت 3400 كز اين خواب بر مكّيانست بيم * دل از بيم اين خواب گردد دو نيم » به مسجد چو عبّاس آمد فراز * به عُتْبَه سخن گفت از خواب باز « 4 » كه عبّاس با او به دل دوست بود * ز عمّ چون برادر پسر اين شنود به پيش ابو جهل از اين بازگفت * ابو جهل از اين گشت با درد جفت چنين گفت : « مثل بنى هاشمى * نديديم كذّاب اندر زمى 3405 زن و مرد آن قوم را از دروغ * تو گويى بود در زمانه فروغ گر اين خواب را كس نبيند اثر * يكى چك « 5 » نويسم از اين كار بر ( 78 ) كه : « چون تخم هاشم به كار دروغ * ندارد كسى در زمانه فروغ » ز درگاه كعبه درآويزم آن * كه روشن شود كذبشان در جهان چو بو جهل از اين در سخنها براند * نگفت ايچ عبّاس و خاموش ماند
--> ( 1 ) ( ب 3390 ) . در اصل : روند . ( 2 ) ( ب 3392 ) . در اصل : روند . ( 3 ) ( ب 3398 ) . در اصل : افكنده ؟ ؟ ؟ سده ؟ ؟ ؟ . ( 4 ) ( ب 3401 ) . در سيرت رسول اللّه صورت روايت چنين است : « عبّاس ، رضى اللّه عنه ، از پيش عاتكه برخاست و برفت به پيش وليد ، كه وليد دوست عبّاس بود ، و اين خواب با وى بگفت . وليد برفت و پيش عتبه پدر خود بازگفت . و عتبه برفت و پيش قريش بازگفت . » ( ص 539 ، مصحّح دكتر اصغر مهدوى ) . ( 5 ) ( ب 3406 ) . در اصل : حك . چك : ورقهء گواهى ، محضر ، قباله ، اعلاميه .