حمد الله مستوفى قزوينى

160

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

3345 كه از بهر سودا سوى كاروان * بُدند از عرب گشته « 1 » هريك روان فرود آمده بر سر چاهسار * نشسته برآن راه در انتظار يكى شد كزايشان كند جست‌وجو * بداند درستىِّ اين گُفت‌وگُو دو زن ديد بنشسته باهم به راز * يكى از دگر وام مىخواست باز دگر گفت : « فردا چو اين كاروان * بيايد ، به سودا رَوَم در زمان 3350 چو چيزى فروشم ، دهم باز وام * نخواهم براين‌گونه ماندن مُدام » چو ز ايشان شنيدند اين گفت‌وگو * نكردند ديگر سخن جست‌وجو برفتند و خوردند از چاه آب * وز او بازگشتند هم در شتاب رسيدند هر دو بدين انجمن * بگفتند پيشِ نبى اين سخن نبى شد سوى چاه قرن آن زمان * نشست اندر او بر ره كاروان 3355 وزآن‌روى آن بىكران كاروان * همىآمدندى به قدرِ توان ( 77 ) چو ز ايشان دو منزل سوىِ بدر راند * به روزى مه كاروان پيش راند بدان تا بپرسد سخن دربه‌در * به دشمن بدان ره شود باخبر سوى چاه بدر آمد وزان زنان * بپرسيدى از كار سيّد نشان بگفتند : « حالى ندانيم از او * و ليكن بيامد دو تن پُوى پو 3360 رسيدند و بردند از اين چاه آب * نگفتند چيزى ز فرط شتاب نگفتيم چيزى بديشان همان * برفتند از ايدر هم اندر زمان » بپرسيد از ايشان : « شتر را كجا * فرود آوريد آن دو پاكيزه را ؟ » نمودند جاى شترشان به دو * بشد ، پشكلى چند كردى به بُو ز خرما بسى دانه در وى بديد * بماليد و دانه برون آوريد 3365 به دل گفت : « بىشك ز يثرب زمين * رسيده‌ست لشكر به پيكار و كين كه جز يثربى كس شتر را چنين * نداده‌ست دانه به روىِ زمين همانا محمّد كمين كرده است * سپاهى به پيكارم آورده است از آن جايگه در زمان بازگشت * بَرِ كاروان رفت از طَرْفِ دشت گُزين كرد مردى هم اندر شتاب * كه بُد ضَمْضَمِ عمرو « 2 » او را خطاب

--> ( 1 ) ( ب 3345 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ د ؟ ؟ ؟ ار عرب كشته . ( 2 ) ( ب 3369 ) . در اصل : صمصم عمرو . طبرى و سيرهء ابن هشام ( مع ) ، العبر : ضمضم بن عمرو الغفارىّ ؛ سيرت رسول اللّه و تاريخ گزيده از او نام نبرده‌اند .