حمد الله مستوفى قزوينى
158
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
كه : « فرض است روزه كنون بر شما » * چو بُد بر همه امّت و انبيا « 1 » كه سى روز بُد روزهء هريكى * فزودند هريك بر او اندكى 3300 چنين تا جهودان به چل كردهاند * چو ترسا ز پنجاه بشمردهاند چو شد فرض رُوزه بر اسلاميان * ندانست كس موسم آن عيان » پيام آمد و شد رمضان گزين * كه گيرند روزه در اين پاك دين گرفتند روزه به ماه صيام * چو آن ماه فرخندهپى شد تمام شدش اوّلين روز شوّال عيد * پيمبر در او خطبهاى گستريد ( 76 ) 3305 در آن خطبه شد فطر « 2 » فرض و نماز * به سنّت بكردند و گشتند باز كنون از پى بدر گويم سخن * از آن داستانهاى گشته كهن غزو بدر الكبرى در رمضان سنهء اثنى چو مىخواست پروردگار بلند * رساند به كفّار از اين دين گزند وزآن كار اسلام گردد قوى * همىداد قوّت به دو از نوى نبُد كافران را از اين آگهى * كز اسلام باشد هميشه بهى 3310 به خيره بسى گردن افراختند * ولى سر سرانجام درباختند چو نزديك شد وعدهء كردگار * كه از جان كافر برآيد دمار سروش گزين آمد از آسمان * كه : « مىآيد از شام يك كاروان همه مهتران و سران قريش * در او هست نعمت ز اندازه بيش مه كاروان صخر بن حرب دان * چو هفتاد تن از قريشى سران » 3315 به سيّد چنين گفت فرّخ سروش * كه : « در كار كفّار شو سختكوش روان كن سوى چاه بدر اين سپاه * كه يا بى سعادت به حكم إله » پيمبر چو بشنيد از جبرئيل * كه شد كردگار اندر آنش دليل سپه كَرد گِرْد و روان شد به راه * برفتند با او گزيده سپاه خليفه در او بُولُبابَه بماند * نبى رفت بيرون و لشكر براند 3320 ابو بكر و عمّر دو گردنفراز * چو عثمان و چون حيدر رزمساز
--> ( 1 ) ( ب 3298 ) . در اصل : امّت او انبيا . ( 2 ) ( ب 3305 ) . در اصل : فطره .