حمد الله مستوفى قزوينى

151

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

3160 نبى كرد بيدار او را ز خواب * خطاب على كرد از آن بو تراب به دستِ خود از روى او گردوخاك * پيمبر بدان جايگه كرد پاك به دو گفت : « بدبخت او را شمر * كه او از تو گيرد به دنيى گذر كند دشمنى با تو اندر جهان * بكوشد كه از وى شوى در نهان ز خونِ تو روىِ تو رنگين كند * ز خشتت سرانجام بالين كند » * 3165 از آن پس به شهر مدينه سپاه * روان كرد سيّد از آن جايگاه به ماهِ جمادىِّ آخر به شهر * درآمد نبى ، شهر از او يافت بهر رفتن رسول ، عليه السّلام ، به غزو بدر الاولى از آن پس ز مكّه سپاهى چو شير * بيامد به سوى مدينه دلير سپهدارشان مهترى رزمزن * ز قومِ بنى جهن لشكرشكن عرب عمرو « 1 » جابر نهد نامِ او * ز پيكار و كوشش بُدى كام او 3170 بياورد سوى مدينه سپاه * به پيكار سيّد به به سه‌روزه راه كه آنجا چراگاه ايشان بُدى * در آن مرز گلّه فراوان بُدى ببردند هرگونه‌اى چارپا * برفتند از آن جايگه بازِجا به پيش نبى آگهى رفت از اين * ز دشمن گرفت اندر اين كار كين بشد با سپاهى نبى در عقب * به پيكار كفّار اهلِ عرب 3175 على داشت آنجا لواى سفيد * كه بودى بدان مؤمنان را اميد برفتند « 2 » تا چاه بدر آن سپاه * نديدند از ايشان نشانى به راه سه روز اندر آن جايگه بُد مُقام * چهارم روان گشت شاهِ انام به شهر مدينه كشيدند باز * نگشته كسى با كسى رزمساز يكى نامه بنوشت پس مُصطفى * در او كرد پيدا ز هرگُونه را 3180 سَرِ نامه را مُهر كرد آن زمان * كه بود اندر آن چارهُ بدگمان

--> ( 1 ) ( ب 3169 ) . در طبرى و سيرت رسول اللّه : عمرو بن الحضرمى . ( 2 ) ( ب 3176 ) . در اصل : برفتند با جاه بد زآن .