حمد الله مستوفى قزوينى

143

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

بسى هم از او زاين گرفتند كين * چو زو سستشان گشت بازارِ دين 3000 شدندى به جان خصمش از بدخوى * به دو كردى از ابلهى جادوى نگفتند كآن را خدا بَركَشد * كسى در جهانش چگونه كُشد ؟ ولادت عبد اللّه بن زبير بن عوام و تكذيب جهودان از آن جادويها يكى بود اين * كه گفتندى آن ناكسانِ لعين كه : « ما نسل اسلام ببريده‌ايم * به سحر اين‌چنين كار بگزيده‌ايم نخواهد كسى زاد از آن سركشان * چو ميرند ، از ايشان نماند نشان » 3005 به مكّه فرستاده زين در پيام * بدين كافران گشته خرّم تمام پراندوه گشته مُسُلمان از اين * پيمبر در اين كار گفتى چنين كه : « گردد هم امسالتان آشكار * كه خواهد بُدن نسلِ ما پايدار » چو اسما به شهر مدينه رسيد * ورا موسم زادن آمد پديد بيامد يكى پور فرّخ ازُو * وز اين بود اسلام را آب‌ِرُو 3010 به مژده همىگفت هركس چنين * ك : « كاذب شدند آن سگانِ لعين كه پيدا شد اسلاميان را نژاد * يكى زاد و ديگر بخواهند زاد » چو زين گشت آگه زبير عوام * پدر كرد عبد اللّه او را به نام از اين كار اسلاميان شد بلند * كه بر نسل ايشان نيامد گزند ( 70 ) وز اين گشت عبد اللّه نامدار * بر اسلاميان چندگه شهريار اجازت از حضرت عزّت در حرب كافران 3015 از آن پس پيام آمد از كردگار * به پيش پيمبر سوى كارزار كه : « بر جنگ كافر ميان را ببند * بديشان رسان هر زمانى گزند ره كاروان را بر ايشان بگير * سخن گوى در دين ز شمشير و تير اگر سر درآرند و فرمان برند * ز تيغ جهانگير تو جان برند وگر جويد از تو كسى برترى * برانداز بنيادِ او يكسرى » 3020 چو فرمان يزدان بيامد به جنگ * پيمبر نكرد اندر آن كين درنگ