حمد الله مستوفى قزوينى
142
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
دگر آنكه : « يك چشمه روى روان * كه را بُد به گيتى « 1 » ز پير و جوان » بگفتا : « سليمان برآن دست داشت * وزآن شهرى اندر زمين برفراشت به نزديكى اندلس آن ديار * بود ، اندر [ او ] « 2 » خواسته بىشمار و ليكن نبيند كس آن جايگاه * به غير از يكى ز امّت من به راه » 2980 دگر آنكه : « گورِ سليمان كجاست ؟ * چرا آن نهان گشته از چشم ماست ؟ » چنين گفت : « گورش به دريا در است * نيابد بر آن كس از آن هيچ دست كه انگشترى هست با او بهم * كه حكمش بدان بود از بيش و كم بلوقيا و عفان « 3 » بدين آرزو * به سوى مزارش نهادند رو پس از رنج بسيار و اندوه و درد * رسيدند آنجاى اين هر دو مرد 2985 يكى خواست برگيرد انگشترى * كند حكم بر آدمى و پرى شد از صاعقه هم در آنجا تباه * دگر شد گريزان از آنجا به راه دگر كس نيارد بدانجا شدن * كز او نيست امّيد بازآمدن » دگر آنكه : « اندر جهان آنكه بود « 4 » * كه دعوىِّ كارِ خدائى نمود بسازيد هم دوزخ و هم بهشت * و ليكن خدا در بهشتش نهِشت ؟ » 2990 چنين گفت : « شدّاد عادست آن * كه در مُلك مغرب بُدى آن زمان » دگر آنكه : « تا كى بود رستخيز * كزان سختتر حالتى نيست نيز ؟ » چنين گفت ك « ز حكم پروردگار * قيامت شود در جهان آشكار نداند كس آن را زمان و مكان * به غير از خداوندِ هفت آسمان » چو هرچيز گفتند ، سيّد بگفت * نماند ايچ پاسخ از آن در نهفت 2995 به تصديقِ سيّد زبان سربهسر * گشادند از اين داستان دربهدر كه يكسر به توريت هست اينچنين * ندارد گذر يك سرِ موى از اين بسى كس از ايشان پذيرفت دين * بسى بست پيمان به كارش چنين كه با دشمنش دشمن و دوست دوست * شوند و كنند آنچه بر كامِ اوست
--> ( 1 ) ( ب 2976 ) . در اصل : كر آيذ بكيتى . ( 2 ) ( ب 2978 ) . در اصل [ او ] نيامده . ( 3 ) ( ب 2983 ) . در منابع معتبر مورد استناد ما ( بجز تاريخ گزيده ) از اين دو نام اثرى ديده نشد . ( نك . تاريخ گزيده ، ص 49 ) . ( 4 ) ( ب 2988 ) . در اصل : كى بود ؛ كه بود - چه كسى بود .