حمد الله مستوفى قزوينى

141

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

دل انبيا از خدا يك زمان * نه ممكن كه غافل شود بىگمان به بيدارى و خواب يكسان بُوَد * بر ايشان مر اين كار آسان بُوَد » دگر آن‌كه : « چون نطفه هست از پدر * به مادر چرا بيش ماند پسر ؟ » 2955 چنين گفت « 1 » ك « ز نطفهء مرد و زن * بود خلقت بچّگان بىسخن هر آن نُطفه كآن وقت باشد فزون * بدان شكل فرزند آيد برون چو زن راست شهوت فُزون‌تر ز مرد * از آن شكلِ فرزند چون خويش كرد » دگر آن‌كه : « آهن به دست كه بود * كه شد نرم و صنعت از او مىنمود ؟ » چنين گفت : « داوود بُد بىگمان * كز آهن زره ساختى آن زمان » 2960 دگر آن‌كه : « آن تحفه برگو چه بود * كه جبريل آورد و او را نمود ؟ » چنين گفت ك « آن بود انگشترى * كه كردش همه چيز فرمانبرى دگر يك صحيفه برو بيست سؤال * ز مرموز و مغلق ، ز هرگونه حال ازآن‌رو چو داوود شد مهرگار « 2 » * زن اوريا را شد او خواستار بدان شرط زن جفت او شد ، اگر * ز داوود آيد ورا يك پسر 2965 ولىعهد داوود باشد به كار * نباشد دگر كس بر او اختيار ( 69 ) از آن پس سليمان از آن زن بزاد * نمىخواست شو بازگردد ز داد ز پوران مهتر همان اندران * همىخواست گيرد بكلّى كران خدا آن مسايل فرستاد و گفت : * هرآن كُو برآرد نهان از نهفت بگويد به نزديكى خاص و عام * جواب يكايك مسائل تمام 2970 ولىعهد باشد ترا در زمين * به كار خلافت گذر نيست زاين چو جبريل از اين در سخن كرد ياد * از اين داستان گشت داوود شاد به پوران مه عرض « 3 » كرد آن سَخُن * ندادند كس هيچ پاسخ ز بُن سليمان به پاسخ زبان برگشاد * جواب يكايك بر او كرد ياد به كارش تنازع كسى را نماند * پدر در خلافت مراو را نشاند 2975 به فرمان به دو داد انگشترى * ورا كرد هر چيز فرمانبرى »

--> ( 1 ) ( ب 2955 ) . در اصل : كفت كر نطفه . ( 2 ) ( ب 2963 ) . « مهرگار » ظاهرا به معناى « طالب » و « عاشق » است . ( 3 ) ( ب 2972 ) . عرض - بيان ، شرح .