حمد الله مستوفى قزوينى
137
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
به هريك فلك زان يكى را مكان * دگرهاست بر هشتمين آسمان ثوابت بود نام آن ديگران * دوازده بُروج از كران تا كران 2860 براين هفت بخش آن دوازده تمام * مه و مهر از آن هفت برتر به نام منازل بود ماه را بيست و هشت * دگرگونه هريك كند دور گشت ز دورِ سپهر و قرارِ زمين * بود لازم از روى دانش چنين كه گاه آشكارا بود گه نهان * كواكب هميشه براين آسمان شب و روز كردند آن را خطاب * مه و سال گيرند از آن در حساب 2865 به فرمان يزدان به كار اندرند * ز فرمان او هيچ برنگذرند ندارند در خويشتن آن توان * كه گردند بىحكم يزدان روان » دگر آنكه : « جابلقا اندر زمين * چه جايست و جابلسااش « 1 » همچنين ؟ » چنين گفت : « در شرق و غربست دو شهر * ندارد عمارت از آن سوش بهر » دگر آنكه : « از تارس و تافيل « 2 » هم * خبرگوى ما را ز بيش و ز كم » 2870 « دو قوماند » گفتا : « به روى زمين * ز مردم جدا و گُهر ز آدمى به معراج با من نمودندشان * بدادم بديشان ز دينم نشان مسلمان شدند آن همه مردمان * خليفه يكى ساختم زآن ميان كه در كارِ دين ديگران را به راه * همى دارد از شرّ شيطان نگاه » دگر آنكه : « يأجوج و مأجوج كيست ؟ * ز احوال ايشانت معلُوم چيست ؟ » 2875 چنين گفت : « هم آدميزادهاند * ولى دور از مردم افتادهاند به سرحدّ مشرق به سدّ اندرند * بجز جادّهء گُمرهى نسپرند رسيدم به معراج نزديكشان * به دعوت بخواندم بدين دينشان نپذرفت دينم كسى زآن سران * از ايشان گرفتم به زودى كران پناهيدم از شرّشان با خدا * كه دارد نگاه امّتانِ مرا »
--> ( 1 ) ( ب 2867 ) . در اصل : جابلساس . ( 2 ) ( ب 2869 ) . در اصل : بارس و باقبل . در تاريخ طبرى ( متن عربى چاپ محمّد ابو الفضل ابراهيم ، ج 1 ، ص 61 - 70 ) ذيل عنوان : القول فى الليل و النّهار أيهما خلق قبل صاحبه و فى بدء خلق الشّمس و القمر و صفتهما اذ كانت الازمنة بهما تعرف ، آورده است : « . . . و من ورائهم ثلاث أمم : منسك ، [ پانويس : ر ، س : « ثافيل » ] و تافيل ، و تاريس [ در پانويس : س : « باريس » ، ا « ناريس » ، و ابن الاثير « ثاريس » ] و من دونهم يأجوج و مأجوج . » ( ج 1 ، ص 70 ) . در مآخذ معتبر ديگر نيافتم ، فلذا مطابق طبرى تصحيح شد .