حمد الله مستوفى قزوينى
129
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
ز خانِ « 1 » ابو بكر دخت مِهين * كه اسما بُدى نام آن نازنين دگر شب بيامد به پيشِ پدر * بياورد ترتيبِ راهِ سَفَر شتر برد و يك سُفرهء خوردنى * ز چيزى كه شايست از بُردنى به رفتن چو زن سخت چُستى نمود * به چيزى سر سُفره بسته نبود 2695 سبك مقنع خويشتن پاره كرد * سر سُفره بسته بدان چاره كرد چو ديد آنچنان زو خديوِ انام * ورا خواند ذات النّطاقين به نام نبى گشت ايمن ز گُرم و گُداز * از آنجا روان شد به راهِ دراز بشد با ابو بكر و عامر چو باد * ز مأوا و مقصد دُژَم طبع « 2 » و شاد وزاينروى مكّى ز قوم عرب * به پيغام كردند او را طلب 2700 كه : « هر كو شود چيره « 3 » در ره براو * شتر صد دهيمش همه سرخ مُو سُراقَه كه بوديش « 4 » ازدى نژاد * به راه مدينه به راه اوفتاد نبود اندر آن وقت مؤمن هنوز * از آن از پيمبر شد او رزمتوز بشد كز « 5 » پيمبر به قوم قريش * مگر آگهى آورد كمّ و بيش بيامد ، نبى را به ره بربديد * همىخواست با او نبرد آوريد 2705 برانگيخت آن بادپا پس ز جا * بر آهنگ پيكار با مُصطفى دعا كرد پيغمبر نامدار * بناليد در پاك پروردگار هيونِ سُراقَه به جا بر بماند * نه برگشت و نه از پس و پيش راند نه از وى توانست آمد فرود * به بيچارگى مرد خواهش نمود ببخشود بر وى دلِ مصطفى * دعا كرد تا گشت مركب رَها 2710 چو مركب رها شد دگر ره بتاخت * بزد دست و نيزه سبك برفراخت همىخواست كز دشمنى « 6 » در زمان * سرآرد بر او بر زمانه زمان
--> ( 1 ) ( ب 2691 ) . در اصل : رخان . ( 2 ) ( ب 2698 ) . در اصل : درم طبع . ظاهرا منظور مصراع دوم آنست كه ايشان با خاطرى اندوهگين و ناشاد از بابت ترك مأواى خود ، يعنى مكّه ، و شاد و اميدوار به سوى مقصد خود ، يعنى مدينه ، حركت كردند . ( 3 ) ( ب 2700 ) . در اصل : شود خيره . ( 4 ) ( ب 2701 ) . در اصل : بودش ؛ منظور « سراقة بن مالك » است . ( 5 ) ( ب 2703 ) . در اصل : بشد كر . ( 6 ) ( ب 2711 ) . در اصل : كر دشمنى .