حمد الله مستوفى قزوينى

118

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

2455 وگر از زبانيست گفتارشان * نشايد شدن ايمن از كارشان ( 59 ) چو معلوم گردد بد و نيكِ كار * توان كردن از بد نكو اختيار » نبى كرد او را دعا اندر اين * كه از بهرِ او راى زد اين‌چنين فرستادن رسول مُصعَب هاشمى را به مدينه به دعوت بفرمود تا « 1 » مُصْعَبِ هاشمى * رود با بزرگان به يثرب زمى به شهر مدينه به دعوتگرى * كند دعوتِ كارِ پيغمبرى 2460 بشد مُصْعَب و قوم خزرج همان * برفتند با او چو باد دمان به شهر مدينه رسيدند زود * ورا آوريدند خزرج فرود به خانِ يكى نامور از انام * كه بود اسعد بن زُرارَه به نام دگر روز رفتند مردم برش * سخن گفت مُصعَب ز پيغمبرش ز يزدان و قرآن و از پاك‌دين * ز فردوس اعلى و از حُور عين 2465 ز عيش و ز لذّات و از ناز و كام * ز ديدار يزدان و فرّخ مُقام هر آن‌كس از او اين سخنها شنيد * مسلمانى اندر زمان برگزيد مُسُلمان شدند آن همه مردمان * شدندى همى نوبه‌نو هر زمان محلّات بود اندر آن شُهْره شهر * گروهى از آن هريكى داشت بهر بدان قوم خواندندى آن جايگاه * دگر را نبودى بدان‌جاى راه 2470 شدى مُصْعَب و اسعدِ نامور * به هريك محلّه به روزى دگر در او مردمان را بدين پاك‌دين * همىخواندند آن سرانِ گُزين مُسلمان شدندى همى هركسى * نكردى كسى فكر در وى بسى محلّه يكى بود از آن ديگران * فزونتر به مردان و از سروران بنى عبد اشهل « 2 » در او داشت جا * بزرگى بر آن مردمان پيشوا 2475 كه او را لقب بود سعدِ مُعاد « 3 » * بُد از امرؤ القيس او را نژاد

--> ( 1 ) ( ب 2458 ) . در اصل : بفرمود با . ( 2 ) ( ب 2474 ) . در اصل : بنى عبد اسهل . ( 3 ) ( ب 2475 ) . سعد معاذ . در اين باب نك . به زيرنويس ب 2423 . پس از اين هرجا كه « معاذ » در قافيهء بيت قرار گرفته باشد ، موضوع توضيح ياد شده خواهد بود .