حمد الله مستوفى قزوينى
117
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
ز اهل مدينه درود و سلام * بگفتند پيشِ خديو انام 2430 ز خويش و ز اهل مدينه همه * بكردند بيعت مهان رمه به جان و تن [ و ] « 1 » خواسته سربهسر * بكردند بيعت برآن نامور چو كردند بيعت بر آن نيكمرد * عرب بيعة الاوّلش نام كرد دگر خواند اين عهد شرطِ زبان * كه پيمان پيكار نبود در آن بدانست از عهد ايشان رسول * كه كردندش اهل مدينه قبول 2435 بر آن بود با آن سران رو به راه * درآرد ، رود زود آن جايگاه و ليكن به دل گفت : « يك ره در اين * سگالش كنم با يكى دوربين » چو مشهور بود آنكه در عقل و را * چو عبّاس نبود دگر رهنما بيامد به نزديك عمّ در زمان * سخن گفت با او از آن مردمان كه بود از مدينه پذيرفته دين * به پيغمبرى كرده او را گُزين 2440 بپرسيد از او ، گفت : « دارى روا * كه گيرم به نزديك آن قوم جا كه شد سير جانم ز قوم قريش * به مكّه شدم تلخ يكباره عيش » چو عبّاس از او اين حكايت شنيد * زمانى به انديشه دَم دركشيد به دو گفت ك « اى پور اين راى نيست * كنونت در آن بوموبر جاى نيست به مكّه اگر دشمنت شد قريش * و ليكن بسى هست پيوند و خويش 2445 يكى ، گر كند دشمنى ناگهان * دگر ، دوست باشد ز جان در جهان « 2 » دگر ، امّتت را در اين بوموبر * بود خويش و پيوند بىحدّ و مر به شهر مدينه مگر ده هزار * فزونتر بود مردم نامدار ؟ به جان گشته باهم مخالف همه * ز هم جنگجويان شبان و رمه به پشتىّ اين مايه مردم ترا * نشايد بدانجا كنون كرد را 2450 فرستاد بايد كنون مهترى * كه داند سخن گفتن از هر درى كه بيعت ستاند از ايشان در اين * كند عرضه بر همگنان پاك دين چو زو دين پذيرند مردم همه * بداند نهان شبان و رمه كه چونست با هركسى كارِ تو * چگونه پذيرند زنهار تو اگر از دل و جان پذيرند دين * توانشان براين قوم كردن گُزين
--> ( 1 ) ( ب 2431 ) . در اصل [ و ] نيامده است . ( 2 ) ( ب 2445 ) . آيا به جاى « در جهان » « در نهان » هم مىتوان خواند ؟