حمد الله مستوفى قزوينى
113
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
ابو بكر تصديق كردى ورا * لقب يافت صدّيق از مصطفى قريشى چنين گفت آنگه به دو * كه : « اوصاف بيت المقدّس بگو » فروماند پيغمبر از وصف آن * حجابش خدا برگرفت از ميان 2350 پيمبر در آن « 1 » بنگريدى عيان * بگفتى يكايك صفتهاىِ آن ( 57 ) از [ او ] خواست كافر براين بر گواه * چنين داد پاسخ حبيب إِله كه : « بر كاروانى ز قومِ شُما * گذر داشتيم اندر آن راه ما يكى كوزه پُرآب پوشيده سر * نهاده بدان جاى بر رهگذر مرا تشنه بود آب خوردم از او * به راه آوريدم از آن جاى رُو 2355 شتر بود در پيش آن كاروان * دو ابلق غراره « 2 » نهاده برآن چو ايشان بيايند ، « 3 » از راستى * هويدا شود كژّى و كاستى » بگفتند : « كى آيد آن كاروان ؟ * به مكّه ، از آن راه گشته روان » چنين گفت : « چون بامداد آفتاب * برآيد ، درآيد قوافل به باب » « 4 » دو كس بر سرِ كوه در امتحان * به شبگير رفتند از آن مردمان 2360 چو خورشيد رخشان ز كُهْ بردميد * از آن كوه كافر فغان بركشيد : « برآمد خور و نآمد آن كاروان » * دگر يك برآورد از اين سو فغان كه : « اينك ز ره كاروان دررسيد * بدانسان كه سيّد سخن گستريد شتر با دو ابلق غراره ز پيش * همىراند از ره به فرمان خويش » برفتند كُفّار و از كاروان * بجُستند از آب و كوزه نشان 2365 در آن راست شد گفتهء مصطفى * گروهى پذيرفت دينِ خدا دگر خواند جادو ورا اندر آن * شدندش بدانديش بر كافران نكردند قولش قبُول از بدى * نمودند رنجش ز نابخردى ز هرگونه خوارى بر او خوارخوار * بكردندى آن مردم نابكار پيمبر به خوارى همىزيستى * گهى شادمان ، گاه بگريستى 2370 تحمّل همىكردى از كافران * كه تا حقّ چه فرمان دهد اندر آن
--> ( 1 ) ( ب 2351 ) . در اصل : ار حواست . ( 2 ) ( ب 2355 ) . غراره : جوال از ريسمان بافته . ( 3 ) ( ب 2356 ) . در اصل : ايشان بتابند . ( 4 ) ( ب 2358 ) . در اصل : قوافل بتاب .