حمد الله مستوفى قزوينى

108

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

2230 ندا آمدش : « اذن منّى » سه راه « 1 » * پيمبر شدى پيش از آن جايگاه سئم ره ز بس روشنى از خدا * ز كورى پُرانديشه شد مصطفى بپرسيد از آن ، چشم برهم نهاد * خدا روشنى بر دلش برگشاد بر او كشف شد هرچه حقّ آفريد * به چشمِ يقين حالِ هريك بديد پس آنگاه خوانى ، سه كاسه « 2 » بر آن * نهادند نزديكِ او در زمان 2235 يكى پُر ز خمر و دگر پُر ز شير * سئم پُرعسل ، گفت : « از اين يك بگير » نبى كاسهء شير بستد وز آن * بخورد اندكى سيّد دو جهان خطاب آمد : « ار خمر خوردى يقين * شدى امّتت گُمره از كار دين و گر انگبين خوردى اندر جهان * نجستى كسى عقبى از همگنان وگر كاسهء شير خوردى تمام * به دوزخ نرفتى يكى در قيام » 2240 نبى خواست تا كاسهء شير باز * ستاند ، خورد ، دست كردش دراز ندا داد : « هيهات ! از آن شوى دست * كه آن مرغ فرّخ ز دام تو جَست قلم رانده شد ، بودنى كار بود * نخواهد كنون سعىِ تو داشت سُود ولى چون كشيدى بدان دست را * بداديم راهِ شفاعت ترا » نبى گفت : « يا رب كسى ترجمان * كنون هستمان يا نه ؟ اندر ميان » 2245 خدا گفت : « نى من به خود اين سخن * همىگويمت ، اى سرِ انجمن ( 55 ) نباشد كسى را بدين‌گونه راه * بجز تو كه هستى حبيبِ إله » چو بشنيد پيغمبرِ نامدار * تحيّت « 3 » فرستاد پروردگار خُدا داد بر وى به پاسخ سلام * ز ديدار دادش پس آنگاه كام نبى را چنين گفت از آن پس إله : * « چه مىخواهى ؟ از حضرت ما بخواه » 2250 نبى گفت : ك « ز امّتم زخم تيغ * سزد گر به‌هرحال دارى دريغ » چنين داد پاسخ نبى را خدا : * « به شمشير مبعوث كردم ترا

--> ( 1 ) ( ب 2230 ) . سه راه - سه بار ، سه دفعه ، سه كرّت . ( 2 ) ( ب 2234 ) . : « چون از نماز فارغ شده بود ، سه قدح پيش وى آوردند ، در يكى شير بود و در يكى خمر و در يكى آب ، و سيّد را ، عليه السّلام ، گفتند كه : مخيّرى ميان اين قدحها ، هركدام كه خواهى بازخور ، و پيغمبر ، عليه السّلام ، گفت : . . . من قدح شير بستدم و بياشاميدم . . . » ( سيرت رسول اللّه ، مصحّح دكتر اصغر مهدوى ، ص 391 ) . ( 3 ) ( ب 2247 ) . در اصل : بحنّت .