حمد الله مستوفى قزوينى

107

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

ز پيشش پيمبر از آن سو كشيد * به نزديك قومى فرشته رسيد 2205 يكى در ميان هيكلش بس بزرگ * به شكلى خوش و فره‌مند و سترگ دمى در دَم و لب ز گفتن خموش * سوى كارِ فرمان شده جمله گوش تنش لرزلرزان شدى هر زمان * نبوديش دورى زمانى از آن پيمبر از او نام پرسيد باز * بگفتش : « سرافيلم اى سرفراز » ز لرزش بپرسيد ، گفتا : « از آن * كه از حقّ سخن بشنوم هر زمان 2210 وجودم بلرزد از اين‌سان ز بيم * ز هول خداوندگارِ عظيم » بپرسيد ك « : « ز حقّ كدامين سَخُن * فزونتر همىبشنوى ، ياد كُن » چنين داد پاسخ : « ز « كُن » بيشتر * نگويد سخن خالقِ دادگر نپيوسته با « نون » همى « كافِ » آن * هر آن چيز خواهد شود آنچنان » بپرسيد : « در دَم چه دارى بگو ؟ » * به دو گفت : « صور است و روح اندر او 2215 به هنگام محشر در او دَمْ دمم * به تنها رسد جان ازاو زآن دمم » از او بازپرسيد ك « اينجا چه جاست * بگفتا : « برآور سرِ خويش راست » برآورد سر سيّدِ نامدار * نگه كرد در عرش پروردگار كه افلاك و دنيى و هرچ اندر او * برش بُد چو در دشتى افتاده گو جوانى كزاو شد در اقصى نهان * بيامد به نزديكِ او آن زمان 2220 كه جبريل گفتا كه : « دينِ خداست » * نبى را به بر اندر آورد راست سوىِ سدرة المنتهى « 1 » شد روان * گذشتند و از قابِ قوسين همان بر آهنگِ بالا شدى مصطفى * همىخواست نعلين بكندن ز پا خطاب آمد از حقّ بَرِ او چنين : * « مَكَن اى ستوده رسولِ گزين به نعلين مشرّف كن اين عرشِ ما * مياور بُرون از مبارك دوپا » 2225 نبى كرد شكرانه حقّ را سجُود * همه نور گشت از صفايش وجود حجاب آنچه در پيش بودش به راه * شده حايل از مصطفى تا إله فزون بود از صد هزاران هزار * ز كوهى فزون هريكى استوار گذشتى همى از يكايك به راه * چنين تا نماندند هيچ اشتباه به جايى رسيد آن زمان مصطفى * نه هرگز مَلَك ديد ، نه انبيا

--> ( 1 ) ( ب 2220 ) . سدرة المنتهى : درختى است در آسمان هفتم كه در سورة النجم ( قرآن ) ياد شده . ( فرهنگ فارسى معين ) .