حمد الله مستوفى قزوينى

100

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

چو گرد آمدى آنچه بودى بر او * به بار گرانش شدى زرد رُو همىخواستى كآن برآرد ز جا * نه دستش مدد كرد و نه رفت پا 2055 به برداشتن چون نبودش توان * فزودى همى چيز ديگر بر آن بپرسيد ، گفت : « آن‌كه بىمر گناه * كند ، تاب نارد كه آرد به راه » گُروهى دگر ديد كآتش به گوش * نهادندى و كردى ايشان خروش بپرسيد ، گفتا : « بدانديش خوار * شده بر در ديگرى گوشدار » گروهى دگر را ز قوم « 1 » و حميم * بدادند در خورد ايشان مُقيم 2060 بپرسيد ، گفت : « آن‌كه او داشت چيز * ندادى زكات و نمىخورد نيز » گروهى دگر را به آتش دهن * همىسُوختندى ز مرد و ز زن بپُرسيد ، گفتا كه : « مىخوارگان * به آتش خمار اشكنند اين زمان » در او ديد پس آسيايى گران * كه سرها همى خُرد كردى در آن بپرسيد : « از اين‌گونه سرها كه راست ؟ » * چنين گفت : « كين عالمان راست راست 2065 كه آن چيز كآموخت اندر عمل * نياوردى از فرط آز و امل » چو زين‌گُونه چندى ز دوزخ بديد * بترسيد وز آن‌رُو از اين سو كشيد چنين گفت : « ديدار دوزخ بسم * مبادا ز امّت به دو در كسم » دعا كرد او را فرشته در اين * بر او خواند از كردگار آفرين درِ دوزخ از پيشِ او بسته گشت * پيمبر ز دوزخ فراتر گذشت 2070 به سوى بهشت اندر آورد روى * نخست از همه ديد رضوان دراوى * به شكلى كه از تازه‌رويىّ او * همىديد ، بس ديده كرد آرزُو بيامد بر او كرد رضوان سلام * تواضع نمودش ز هر در تمام مقاماتِ جنّت به دو مىنمود * ز الطاف يزدان هر آن چيز بود ز انواعِ جوهر در او خانه‌ها « 2 » * برآورد هرگُونه كاشانه‌ها 2075 چه از زرّ پخته ، چه از سيم خام * چه ساده ، چه كرده مُرصّع تمام

--> ( 1 ) ( ب 2059 ) . زقّوم : درختى است در جهنّم ، داراى ميوه‌اى بسيار تلخ كه دوزخيان از آن خورند . حميم : آب گرم . مقيم : دايما ، مدام . ( 2 ) ( ب 2074 ) . در اصل : در او جانها .