حمد الله مستوفى قزوينى
98
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
* نگه كرد بر دستِ چپ مصطفى * درى ديد بسته به قفلى ورا درى همچنين ديد بر دست راست * ز جبريل پرسيد : « اينها چه جاست ؟ » چنين گفت ك : « ين دوزخست و بهشت * يكى پُرخوش و ديگرى سخت زشت » 2005 نبى خواست كآن هر دو بيند عيان * بداند بد و نيكِ احوال آن دَرِ دوزخ از امرِ حق رفت باز * پيمبر به نزديك آن شد فراز در او از تحيّر همىبنگريد * نخست از همه شكل مالك بديد به شكلى كه گر روىِ او مردمان * ببينند يكسر سپارند جان بترسيد از هيبتش مصطفى * به دو گفت جبريل ك « اى رهنما 2010 مينديش از وى كه او زآن غضب * بر اعداىِ يزدان نمايد تعب » به دوزخ نگه كرد پس مصطفى * در او ديده هرجا يكى قوم را گرفتار گشته به درد و عذاب * برايشان ز هرگونه بودى خطاب زن و مرد هرجا به زجر و نكال * شده مبتلا در بلا و قتال گروهى نشسته بيفگنده خوان * نهاده بسى خوردنى در ميان 2015 بخوردند ناخوب و بر خوب كس * به خوردن نديدى همى دسترس ز جبريل پرسيد : « اينها كدام ؟ » * بگفت : « آنكه خوردى به دنيى حرام » گروهى دگر را سر از تن جدا * به شمشير مىگشت و رُستى به جا از او بازپرسيد از آن مردمان * به دو گفت : « قوم زناكارگان » گروهى دگر را سر از تن به سنگ * فگندند و رُسته شدى بىدرنگ 2020 بپرسيد از ايشان ، چنين گفت باز : * « كسى كو گُزين كرد خواب از نماز » گروهى دگر را همى سنگ خُرد * بكشتى و زنده شدى ، باز مُرد بپرسيد از آن قوم ، گفت اينچنين : * « لواطهكنان راست پاداش اين » گُروهى دگر ره گرفته به پيش * كشان بر زمين رودگانى خويش بپرسيد ، گفت : « آن كه بودش همال * حرامش بدى كام و ماندى حلال » 2025 گُروهى دگر را زبان در دهان * بريدند ، خون بر بَر از وى چكان بپرسيد ، گفت : « آنكه خود را فروغ * نجستى و دادى گواهى دروغ » گروهى دگر سلسله از دهن * فروبرده ، آورده از زير تن بپرسيد ، دادش جواب اندرآن : * « سخنچين و كذّاب و غيبتگران »