حمد الله مستوفى قزوينى
94
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
سوى راست نيكان ، بدان را به چپ * همىبينم اندر خوشىّ و تَعَب 1905 ز نيكو عمل مىكنم خُرّمى * دلم مىشود در بديشان غمى ازاينروى خندان و گريان شوم * كه گه سوى اين ، گه سوىِ آن شوم ز مهر ابوّت از اين يك زمان * شكيبا نخواهم « 1 » بُدن جاودان ندانم ز اولاد كس بِهْ از آن * كه او پيروَت باشد اندر جهان پس آنگاه پيرو شدش در نماز * دو ركعت بكردند و هم « 2 » گشت باز 1910 پيمبر به سوى دؤم آسمان * روان گشت و با او فرشته همان درش را پس از رسم گفت و شنود * گشودند و هر دو بر او رفت زود « 3 » فرشته به دو نيز بُد بىشمار * تو گفتى نبد جايگاهِ گذار دو مرد جوان باجمال و صفا * نشسته بر او ديدشان مصطفى بپرسيد ، دادش فرشته خبر * كه : « يحيى يكى ، عيسى آمد دگر » 1915 بر ايشان نبى كرد حالى سلام * جوابش بگفتند بعد از قيام ستودند بسيارش آن هر دو تن * سزاوار آن سرور انجمن به عادت پيمبر امامت نمود * پس از پيش ايشان روان گشت زود به سوى سئم آسمان رُو نهاد * پس از رسم رفتن درش برگشاد سروش اندر او بود بيش از شمار * پرستندهء پاكْ پروردگار 1920 جوانى نكورو بر آنجاى بود * كه حسنى چنان كس نديد و شنود ز رويش پر از كلفه رخسار ماه * ز مويش شده خانهء شب سياه ( 49 ) ز پيشانيش زَهرهء زُهره آب * ز ابروش طاق هلالى خراب ز چشمش شده خيره نرگس به باغ * ز مژگانش در تيرگى پرِّ زاغ ز خدّش به صدگونه گل كرده خوى * چو بوئى رسيده ز رنگش به وى 1925 ز قدّش تن زاد سرو « 4 » سهى * فرورفته در گِل به دشت تهى بر او ختم خوبى ز نسل بشر * نبوده چنان خوبروئى دگر نبى را چو ديد او ، برآمد ز جا * بيامد به زودى بَرِ مصطفى
--> ( 1 ) ( ب 1907 ) . در اصل : بخواهم . ( 2 ) ( ب 1909 ) . در اصل : بكردوند هم . ( 3 ) ( ب 1911 ) . در اصل : رفت رود . ( 4 ) ( ب 1925 ) . در اصل : راد سرو .