حمد الله مستوفى قزوينى

86

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

تحمّل نمودى پيمبر بر آن * به خوارىّ و بيداد آن كافران پيوند رسول ، عليه السّلام ، با سوده بنت زمعه « 1 » 1725 پيمبر چو بىجفت و بىپشت بود * به پيوند كردن ارادت نمود گُزين سَوْدَهء زَمْعَه را از پدر * بخواست آن زمان پيشواىِ بشر از آن پيش بُد جُفت سكران عمرو * شده بيوه و رفته از خان عمرو به چارصد درم كرد مَهرش پديد * از آن پس زن و مرد برهم رسيد بماندند با همدگر هر دوان * چنين تا نبى شد به عقبى روان 1730 به گاهِ عمر شد زن نامور * به ديگر سرا ، پيش فخر بشر معجز كه رسول ، عليه السّلام ، به ابو جهل نمود يكى روز پيغمبر نامدار * به مسجد درون بود با چند يار گروهى ز كفّارِ قوم قريش * دگر سوى بنشسته بر رسم خويش درآمد ز ناگاه مردى عرب * مدد كردى از اهل مسجد طلب همىگفت : « بودم شتر چند سر * خريد آن ز من بو الحكم سربه‌سر 1735 و ليكن جوى زو نديدم بها * سزد گر كنيد « 2 » آن زر از وى رها به افسوس كفّار قوم عرب * بگفتند : « يارى ز احمد طلب كه او بو الحكم را بهين دوستست * به همشان بود خورد و خواب و نشست » عرب ياورى جست از وى درآن * نبى گشت با او ز مسجد روان سوى خان بو جهل آمد چو باد * بزد حلقه بر در ، پس آواز داد 1740 كه : « بو جهل را گو نبى بَر دَرست * ز بهر عرب گشته چاره‌گرست » چو بو جهل آواز سيّد شنيد * به تن لرزْلرزان ، چو از باد بيد برون آمد و گفت سيّد به دو * : « بده مال اين مرد و خيره مگو » درون رفت ابو جهل و آورد زر * به مرد عرب داد زر سربه‌سر

--> ( 1 ) ( عنوان ) . در اصل : رمعه . ( 2 ) ( ب 1735 ) . در اصل : كنند .