حمد الله مستوفى قزوينى
85
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
چگونه توانم ز تو بازداشت ؟ * ز من بايدت زاين سخن سربگاشت » « 1 » 1705 چو پاسخ نبى را براينگونه كرد * سوى سهلِ عمّر « 2 » فرستاد مرد به پاسخ چنين گفت ك « ز قوم من * كسى نيست كمتر در اين انجمن بسنده نباشم مگر با قريش * مكن بر من و خود از اين تلخ عيش » بَرِ مُطْعِم عَدّىِ نامور * سئم ره فرستاد سيّد خبر پذيرفت او را و گفت : « اندرا * كه نبود چو تو زينهارى مرا 1710 نگهدارمت همچو جان در جهان * نمانم كه بينى بدى زين مهان » پيمبر درآمد به زنهارِ او * به مكّه درآورد از آنجاى رُو دگر روز با مُطْعِم نامور * به مسجد درآمد خديوِ بشر همه قوم مُطْعِم سلاح نبرد * بپوشيده از بهر آن زادمرد « 3 » كه بودى گمانشان كه بو جهل نيز * بپوشد سلاح و براند ستيز 1715 چو در مسجد آمد نبى آنچنان * ابو جهل را شد ازين در گمان كه مُطْعِم به دينِ نبى آمدهست * به رزمش به كين نبى آمدهست بپرسيد : « دادى ورا زينهار ؟ * وگر دين پذيرفتهاى آشكار ؟ » ( 45 ) چنين گفت : « دادم ورا زينهار * نكردم به دل دين او اختيار » ابو جهل خرّم شد از گفتِ او * به پاسخ به دو گفت ك « اى نيكخو 1720 مَنَش نيز دادم كنون زينهار * كه زنهارِ تو پيش من نيست خوار » پيمبر درآمد به رسم طواف * نكردند كس ياد جنگ و مصاف نمازى بكرد و سوى خانه رفت * وز اين پوست بر شخص كافر بكَفت پيمبر به زنهار مُطْعِم درون * همىبود و اسلام گشته زبون
--> ( 1 ) ( ب 1704 ) . در اصل : سربكاست . ( 2 ) ( ب 1705 ) . ( مصراع دوم ) : سهل عمّر . در منابع معتبر از قبيل طبرى و سيرت ( متن فارسى ) و العبر و گزيده از شخصى با نام « سهل عمر » يا « سهل بن عمر » يادى نشده است و اين فرد در اين موضع به طور يقين سهيل بن عمرو است و تمامى اين مراجع در اين حكايت بالاجماع ضبط « سهيل بن عمرو » را دارند . البتّه در صفحهء 336 چاپ ووستنفلد سيرة النبى از دو برادر به نامهاى « سهل و سهيل ابنى عمرو » ياد شده كه همو نيز مطلب مورد بحث را به « سهيل بن عمرو » نسبت داده است . فلذا اين اسم در اين شعر به ضرورت رعايت وزن بدين صورت درآمده است . ( 3 ) ( ب 1713 ) . زادمرد - آزادمرد .