حمد الله مستوفى قزوينى
83
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
پيمبر بياموخت اين دين ورا * مسلمان شد آن بخردِ پارسا پس آنگه پيمبر از آن جايگاه * بر آهنگ مكّه ببرّيد راه ( 44 ) * 1670 وز اينرو چو پيغمبر نامدار * ز مكّه به طايف برآراست كار شدند انجمن مكّيان سربهسر * نهادند پيمان [ كه ] « 1 » او را دگر نمانند كآيد به مكّه درون * كز او بودشان دل پُر از درد و خون ابو جهل سردارشان بُد در اين * كه بُد بدترين دشمن پاك دين به پيش رسُول آمد اين آگهى * نديد اندر اين داستان فرّهى 1675 در آن شهر رفتن نمىديد راه * به بيرون شهرش بُد آرامگاه به جايى كه شد بطنِ نخلش « 2 » خطاب * سرِ انبيا يافت آرام و خواب اسلام گروه پريان بر دست رسول ز گردون چو شد روى خور ناپديد * جهان شَعرِ نيلى به بر دركشيد عروس شبِ تيره زلف دراز * به سوك شه اختران كرد باز برافشاند « 3 » و تن را بپوشيد ازو * ز رشكش جهان را سيه گشت رُو 1680 جهان چون دل كافران شد سياه * فلك كرد پنهان رخِ مهر و ماه پيمبر درآمد به رسمِ نماز * ز روى تهجُّد بَرِ بىنياز در آن تيره شب از پرى هفت تن * گذشتند بر مهترِ انجمن « 4 » چو آواز اوشان درآمد به گوش * سپردند او را دل و جان و هوش
--> ( 1 ) ( ب 1671 ) . در اصل [ كه ] نيامده . ( 2 ) ( ب 1676 ) . بنابر متن عربى سيرة النبى ( چاپ ووستنفلد ) : نخلة ؛ العبر ؛ نخلة ؛ سيرت رسول اللّه ( مصحّح دكتر مهدوى ، ص 421 ) : بطن النّخل ( رجوع شود به حاشيهء شمارهء 2 همان صفحه ) . ( 3 ) ( ب 1679 ) . در اصل : برافشاند وين را . ( 4 ) ( ب 1682 ) . در سيرت رسول اللّه ( مصحّح دكتر مهدوى ، ص 421 ) : « و جماعتى از مهتران ديو كه احوال پيغمبر ، عليه السّلام ، شنيده بودند ، از نصيبين برخاستند . . . و چون به وادى بطن النّخل رسيده بودند . . . و استماع قرآن از وى بكردند و به وى ايمان آوردند و مسلمان شدند . . . » كه « جنّ » را به « ديو » ترجمه كرده است ؛ و در اين رابطه نيز رجوع كنيد به سورهء مباركهء احقاف ، آيهء شريفهء 29 ؛ و سورهء مباركهء جن آيات شريفهء 1 و 2 .