حمد الله مستوفى قزوينى

81

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

1620 همان ديگران را برآن داشتند * كه او را در آن مُلك نگذاشتند نبُد طاقت رفتنش آن زمان * همىكرد سختى بر او بدگمان به الزام او را از آن بُوم‌وبر * براندند جُهّال برگشته سر جوانانشان گردن افراختند * به دو سنگ چندى بينداختند برآمد يكى سنگ بر كعبِ او * پر از خون شدش تا بپيچيد رو 1625 بشد كوفته خاطر و خسته تن * بناچار از پيشِ آن انجمن چو بهرى ببرّيد از آن راهِ سخت * برآسود يك لحظه آن نيكبخت به دل گفت : « پروردگار بلند * نبادا رساند بديشان گزند » دعا كرد ك « اى ايزد كارساز * مرا چون ندانست آن قوم باز نمودند خوارى به من بر چنين * تو از كارِ ايشان مشو خشمگين 1630 به پادافره اين گنهشان مگير * ببخشا بر آن قوم بىراى و وير » چو طبعش براين‌گونه آمد حليم * خدا خواند خلق محمّد عظيم « 1 » چو آمد به سرحدّ طايف فراز * بر او رنج آن خستگى شد دراز بر اطراف آن راه يك باغ ديد * بكوشيد تا بر درِ او رسيد به در بر روان بود يك جوى آب * فروزان به كردار روشن گلاب 1635 مرآن باغ بُد مِلكِ دو خيره‌سر * يكى عُتْبَه و شَيْبَه « 2 » بودى دگر كه آن هردوان عبد شمسى بدند * قريشى و از كافرى دم زدند در آن باغ بودند با يك غلام * كه عَدّاس « 3 » بُد نام آن نيكنام غلام خردپيشه ترسا بُدى * بر آئين و رسم سكوبا بدى ز نينوا « 4 » بدش اصل در مُلك شام * كه يونُس پيمبر بدى زآن مقام 1640 ز توزيت و انجيل حالِ رسُول * بخوانده ، ز دل كرده در جان قبول پيمبر چو شد بر لب جوىِ آب * همىشست پا سيّد اندر شتاب نگه كرد شَيْبَه به بيرون باغ * ورا ديد بنشسته در پيش راغ ز پا خون همىشست بر طَرْفِ جو * پُرانديشه خاطر ، پُر از گَرد رُو

--> ( 1 ) ( ب 1631 ) . اشاره است به آيهء شريفهء 4 از سورهء مباركهء قلم ( 68 ) : « وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ . ( 2 ) ( ب 1635 ) . عتبة بن ربيعه و شيبة بن ربيعه . ( 3 ) ( ب 1637 ) . در اصل : عداش . بر طبق طبرى و سيرت : عدّاس . ( 4 ) ( ب 1639 ) . در اصل : رنينو ؛ همچنين بيت 1657 : نينو .