حمد الله مستوفى قزوينى
78
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
ز كفّار او را نگهدار باش * به كارش بههرحال هشيار باش » ز كارِ وصيّت چو آسوده گشت * ز حدِّ دوا دردِ او برگذشت پيمبر درآمد به بالينِ عم * ز بيماريش دل پر از درد و غم 1555 به دو گفت نرم : « اى گُزين عمّ من * سرِ دودمان ، مهترِ انجمن ز من درپذير اى گزين ، دينِ پاك * مده خويشتن را چنين در هلاك كه گر لفظ توحيد را بر زبان * برانى ، يكى ره شوى در جنان » نداد اندراين پاسخش مردِ پير * نبود اين سخن در دلش جايگير بههم برنهادى همى چشم خويش * همىكرد پوزش محمّد به پيش 1560 دگرباره چون چشم را باز كرد * پيمبر همان گفتن آغاز كرد نداد اندر اين نيز پاسخ به دو * همىگفت سيّد همين گفتوگو سئم راه چون چشم را برگشاد * به پيش پيمبر چنين كرد ياد كه چندين به سختى چه گوئى سخن * نكوهش مجو بر من از انجمن كه گويند كز مرگ ترسيدهام * دل از دين كهنه ببرّيدهام « 1 » 1565 اگر چند دانم كه دينت بِه است * ازاينرو از آن دست من كوته است » بگفت اين و پس چشم برهم نهاد * پيمبر بر او دين همىكرد ياد سروش آمد از پاك پروردگار * كه : « دينِ تو آنكس كند اختيار ( 42 ) كه من خواهم او را مُسُلمان ، نه تو * من او را دهم پاك ايمان ، نه تو » پيمبر بدانست كآن كار بود * نخواهد در آن سعى او داشت سود 1570 ز پيشش برون رفت و عمّ گزين * بمُرد و نپذرفته زو پاك دين سروش آمدش پيش بهر عزا * ز آزر سخن گفت با مصطفى ز سعى براهيم در كارِ دين * ز سعيى « 2 » كه كردى بر او همچنين كه : « عمّ تو بهتر ز آزَر نبود * چو توفيق نبود ز كوشش چه سود ؟ تو در كارِ او هيچ اندُه مدار * چو فرمان چنين بود از كردگار » 1575 از آن پس على شد بر مصطفى * كه : « شد عمّ گُمره به ديگر سرا » پيمبر چنين گفت گريان به دو : * « برو اى برادر ، پدر را بشو به گورش كن و شرط و رسم عزا * ز بهر پدر آر يكسر به جا »
--> ( 1 ) ( ب 1564 ) . در اصل : نبرّيدهام . ( 2 ) ( ب 1572 ) . ( مصراع دوم ) در اصل : ز سعى كه .