حمد الله مستوفى قزوينى

مقدمهء مصحح 11

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

و داد سخنورى داده ، هرچند شغل اين بنده آن فن نبوده و اسلاف و اقرباى او به صناعت تحرير و سياقت موسوم گشته ؛ امّا در خاطر مىگذشت كه اگر فحاوى و مضامين علم تاريخ را بر شكل و شيوهء منها و من ذلك ، محرز گرداند و مفصّل آن را كه به حسب ادوار روزگار و تعاقب ليل و نهار ، نامتناهى شده ، مجملا در سلك سياقت منتظم كند ، جامع مفردات توجيهات اين فن گردد و وضعى بر اصل باشد كه در هيچ دفعه ، انگشت عيب بر حرف نتوان نهاد و به افهام نزديكتر باشد و چون به واجبى قانون اشارات آن را رعايت رود ، رغبت مردم بدان بيشتر گردد ، و ليكن شروع در آن موقوف بود بر خاطر وقّاد و ذهن نقّاد و رفاهت بال و فراغت حال . . . » « 1 » . و سپس به ذكر منابع و شيوهء كار خود پرداخته است : « . . . اگرچه اين مختصر موجزى است مجمل ، امّا به يمن اين دولت ، آنچه خلاصهء قلادهء اين فنّ و بيت القصيدهء اين صنعت و مخّ كتب استادان اين طايفه بود ، مثل سير النّبى و قصص الأنبياء ، عليهم السّلام ، و رسالهء قشيرى و تذكرة الاولياء و تدوين امام رافعى و تجارب الامم و مشارب التّجارب و ديوان النّسب و تواريخ محمّد بن جرير طبرى و حمزهء اصفهانى و عزّ الدّين على بن الأثير جزرى و زبدة التّواريخ جمال الدّين ابو القاسم كاشى و نظام التّواريخ قاضى ناصر الدّين ابو سعيد بيضاوى و عيون التّواريخ ابو طالب علىّ بن انجب خازن بغدادى و معارف ابو محمّد عبد اللّه بن مسلم بن قتيبة الدّينورى و جهانگشاى جوينى و ترجمهء يمينى ابى الشّرف جربادقانى و سير الملوك نظام الملكى و شهنامهء فردوسى و سلجوقنامهء ظهيرى نيشابورى و مجمع آثار الملوك قاضى ركن الدّين خويى و استظهار الأخبار قاضى احمد دامغانى و جامع التّواريخ از مصنّفات مخدوم سعيد شهيد ، قدّس اللّه روحه العزيز ، كه بالحقيقه فذلك مجموع مصنّفات اين صناعت است ، گزيده و در سلك كتابت منتظم گردانيد و اين كتاب را گزيده نام كرده ، مبنى گردانيد بر ذكر انبياء و اولياء و پادشاهان و وزراء ايران زمين و آثارى كه از ايشان بازمانده از عهد آدم ، عليه السّلام ، تا زمان تأليف اين مختصر ، كه سنهء ثلاثين و سبعمايهء هجرى مصطفوى است ، و به حكم آن كه گفته‌اند : خير الكلام ما لم يكن عاميّا و سوقيّا و لا غربيّا وحشيّا ، در سخن‌آرايى به مستشهدات آيات و اخبار و امثال و اشعار ، زيادت شروع نرفت ، تا سخن درازا نكشد و مقصود محجوب نشود و عموم خوانندگان را از آن حظّى باشد و به واجبى ادراك كنند . . . » « 2 » .

--> ( 1 ) . تاريخ گزيده ، مصحّح دكتر عبد الحسين نوائى ، ص 2 و 3 . ( 2 ) . تاريخ گزيده ، مصحّح دكتر عبد الحسين نوائى ، ص 6 و 7 .