حمد الله مستوفى قزوينى

77

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

به قول پيمبر سران بر زمين * نهادند در پيش جان آفرين 1530 مسلمان گمان برد آنجا چنان * پذيرفته‌اند دين مگر كافران به دل شاد گشتند آن انجمن * و ليكن دگرگونه بود اين سخن از آنجا گروهى ز اسلاميان * ببستند بر عزمِ مكّه ميان سرافراز عثمان و ديگر مهان * برفتند با چاكران و كهان از آن مُلك پنجاه و شش نامور * سبك كرد بر سوى مكّه گذر 1535 بماند اندر او شانزده تن به جا * برفتند از عجز زى مصطفى وفات ابو طالب بن عبد المطّلب چو از وحى سال دهم دررسيد * به ذىقعده در نكبت آمد پديد ز ناگاه ابو طالب از رنج سخت * بناليد و دانست برگشت بخت ز رنجوريش شد پيمبر غمى * كه در كار اسلام آيد كمى كه بو طالب ارچه مُسُلمان نبود * ولى مؤمنان را رعايت نمود 1540 بر او رنج شد هر زمان سخت‌تر * بدانست كآمد زمانش به‌سر به قوم عرب گفت ك « اى مهتران * مجوئيد كس از محمّد كران پذيريد دينش هر آن‌كس كه هست * مباشيد از اين پس دگر بت‌پرست كز اين بت نخواهيم ديد ايچ سود * خنك آن‌كه آن دينش توفيق بود مرا چون‌كه او هست فرزند من * نه نيكوست پذرفتِ دين زين سخن 1545 كه بر من نكوهش بُدى در قريش * اگر گشتمى امّت پور « 1 » خويش شما چون نكوهش بيابيد از اين * پذيريد ازو پاك اين پاك دين كه اين دين ز اديان ديگر بِه است * همان بر رسُل سربه‌سر او مِه است » دگر گفت : « چون من شوم زين سرا * برادر بود بر شما پادشا سرافراز عبّاس آزاده خو * كه نيكىّ و دانش بود كارِ او » 1550 به عبّاس گفت : « اى برادر چو من * روانم به زودى از اين انجمن سپردم به تو پاك زنهار خود * ممان تا ز كافر به دو بد رسد

--> ( 1 ) ( ب 1545 ) . در اصل : امتت ؟ ؟ ؟ ور .