حمد الله مستوفى قزوينى
48
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
حَفَصّه « 1 » بُدى نام آن نيكزن * پذيرفته اسلام آن پاكتن عمر رفت يك روز در خانِ او * همه مِهر حق يافت در جانِ او كه قرآن به آواز مىخواندى * ز گفتار يزدان سخن راندى عمر گفت : « اين چيست اى خواهرم ؟ » * بگفتا : « ز قرآن سخن گسترم 885 كه جبريل آورد از آسمان * به پيش محمّد ، رسولِ زمان » « ترا نيز » گفتا كه : « بفريفت اوُ * ز پيشِ بتانت بپيچيد رُو چرا اينچنين تيره راى آمدت * كه ديوانهاى رهنماى آمدت ؟ مكن دين كُهنه بخيره تباه * كه سودى نيابى از آن تازه راه » « 2 » به دو خواهرش گفت : « از اين درمگو * بپيچان از آن راهِ بيراه رُو 890 مُسُلمانى از دينها برگزين * كه نبود به گيتى چنين پاك دين مخوان نيز ديوانه او را دگر * كه هست او فرستادهء دادگر » عمر گفت : « برخوان برم زآن سخن * كه گويد : بيامد ز يزدان به من » برآورد آواز حفصه چو ديد * كه خواهد كلام خدا را شنيد ز قرآن چو طه براو بربخواند * از آن سوره عمّر شگفتى بماند 895 شكوه مُسُلمانيش در درون * فتاد و سعادت شدش رهنمون به دو گفت : « برخيز و با من بيا * دلالت كنم « 3 » پيشِ آن رهنما » به دو گفت حفصه : « چه خواهى در اين ؟ » * چنين گفت : « تا زو پذيريم دين كه دانم نيابد « 4 » كسى زين بتان * به دنيى و عقبى به غير از زيان » از اين كار حفصه چنان شاد شد * كه همچون يكى سروِ آزاد شد 900 بشد با برادر به خانِ رسُول * شده آفرين خوان به جانِ رسول نبى بود و بهرى ز اصحابِ او * ز دينِ خدا بودشان گفتوگو عمر رفت در خانهء مصطفى * پرانديشه شد زو رسُولِ خدا بپرسيد از او : « از چه پويى چنين ؟ » * به دو گفت : « تا درپذيريم دين
--> ( 1 ) ( ب 881 ) . به ضرورت وزن شعر ، ظاهرا : حفصّه ( به فتح فاء و تشديد صاد ) بايد خواند . ( 2 ) ( ب 888 ) . در اصل : باره راه . ( 3 ) ( ب 896 ) . دلالت كنم - مرا دلالت ( راهنمايى ) كن . ( 4 ) ( ب 898 ) . در اصل : نيايد .