حمد الله مستوفى قزوينى

43

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

785 ابو بكر و اين شش بزرگِ گزين * گرفتند سبقت « 1 » در اين كار دين در اين دين همين هفت مردان بُدند * كه در سبقتِ دين حقّ دم زدند آگه شدن قريش از كارِ دين اسلام چو اين نامداران مسلمان شدند * ز اسلام هريك نهان دم زدند نبُد كافران را از اين دين خبر * مسلمان ز كافر بُدى برحذر ولى كرد « 2 » از معجزات آشكار * همى كارِ اسلام ، پروردگار 790 يكى بود از آنها كه چون بيست روز * ز مبعث بشد ، شد جهان دين‌فروز قريشى همىديد حالى عجب * كه هرگز نبُد ديده كس در عرب رجومِ شياطين پديدار شد * از آن كاهنان را تبه‌كار شد كه رفتى همى اهرمن هر زمان * ز نزديك ، گاهى سوى آسمان سخن كز فرشته شنيدى همى * به كاهن بگفتى كه ديدى همى 795 خدا خواست كز معجز مصطفى * شود قول كاهن بكلّى هبا شدى سوخته بعد از آن اهرمن * چو انجم نمودى بَرِ انجُمن بدان‌سان كه بينيم اكنُون همان * ستاره شود ريخته ز آسمان اگرچه جز اينست قول حكيم * چنين راند فرمان خداىِ عظيم چو كردى تبه اهرمن را شهاب * از آن كاهنان را بشد جاه و آب 800 قريشى بدانست كاندر زمين * نبى مىكند دعوتِ كارِ دين اگرچند بودى بر ايشان گران * نديدند تدبير و درمان درآن اسلام اكبر ألأربعين ، رضوان اللّه عليهم چو آن هفت كس دين حقّ در نهان * پذيرفت ، كردند سعى اندرآن يگان و دوگان را ز قومِ عرب * در اسلام آورد در روز و شب چنين تا برآمد سه سال از جهان * چهل مرد شد مؤمن اندر نهان

--> ( 1 ) ( ب 785 ) . در اصل : شفقت . ( 2 ) ( ب 789 ) . در اصل : ولى كردم .