حمد الله مستوفى قزوينى

20

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

به ديگر سراى ايمنه شد روان * به مرگش دل همگنان شد نوان 265 در اين وقت شش‌ساله بُد مصطفى * كه مادر شد از پورِ فرّخ جدا كنيزى بُدش امّ ايمن به نام * پسر را درآورد در اهتمام به مكّه رسانيد او را ز راه * به پيشِ نيا بود تا چندگاه چنين تا كه سالش درآمد به هشت * از آن پس زمانه دگرگونه گشت نيا گشت رنجور و دانست كار * كه خواهد سرآمد بر او روزگار 270 گُزين پور ، ابو طالبِ نامور * بفرمود تا شد به نزدِ پدر به دو گفت ك « ين نورِ ديده ترا * سپردم ، شدم سوىِ ديگر سرا تو از من مر او را به زنهاردار * كز اين تُخمه باشد به دو افتخار كه از كاهنان و مهانِ عرب * ز كارش شنيدم سخنها عجب كه پيغمبرى باشد اين نازنين * كه دينش بگيرد سراسر زمين 275 تو از دشمن او را نگهدار باش * به كارش به‌هرحال بيدار باش كه با او خصومت ز قومِ قريش * همىبود خواهد ز هر قوم بيش چو او را بدان عمّ نامى سپرد * نياىِ خردپيشه حالى بمُرد همين سال نوشين‌روان از جهان * برفت و شد آن راستى در نهان * چو علم لَدُنّى خداوندگار * بر او در ازل بود كرده نثار 280 ز حكمت به معنى نبودى روا * كه استاد باشد به صُورت ورا ازاين‌رو دل عم نمىداد بار * كه بر وى رود جورِ آموزگار چه اندر دبستان چه در پيشه‌اى * كه در هريكى داشت انديشه‌اى پيمبر همىبرد با عم به‌سر * براين كرد هم چارسالى گذر بردن ابو طالب رسول ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، را به شام ابو طالب از مكّه بر عزم شام * روان گشت با كاروانى تمام 285 ز بهر تجارت بدان جايگاه * همىرفت و با او پيمبر به راه چو آمد قوافل به سرحدِّ شام * به دَيْرى فرود آمدند خاصّ و عام دراو راهبى بود نسطور نام * كه واقف بُد از كارِ سيّد تمام