شرف الدين على يزدى
1077
ظفرنامه ( فارسى )
مناجات عالم السرّ و الخفيّات قيام نموده و استعانت فرموده ، به منزل همايون بازگشت . اهالى دمشق در قلق و اضطراب افتادند و سادات و قضات و ائمه و علما و مشايخ و صلحا در دروازه گشاده ، به قدم اطاعت و انقياد بيرون آمدند 296 و در موقف سلطنت و جلال « 1 » به تضرع و ابتهال پيشكشها كشيدند و تبرّكات و تنسوقات به عرض بندگان درگاه عالمپناه رسانيدند و مال امانى قبول كرده بازگشتند و حكم شد كه تحصيل وجوه امانى بر امرا قسمت كرده ، به استخلاص آن قيام نمايند و امير شيخ نور الدين و امير شاه ملك و امير اللّهداد [ و ] از بيتكچيان خواجه مسعود سمنانى و جلال الاسلام به شهر درآمدند و برحسب فرموده ، هشت دروازه را به گچ و سنگ برآوردند و باب الفراديس را گشاده بگذاشتند و امرا و نويسندگان در آنجا نشسته ، به ضبط مال مشغول شدند 297 و محصلان در اندرون ، وجوه و اموال استحصال نموده بيرون مىآوردند و مىسپردند و روز جمعه در مسجد بنى اميه خطبه به عزّ القاب همايون زيب و زينت يافت 295 . گفتار در فتح قلعهء دمشق با آنكه حال شهر به اين مرتبه رسيده بود ، يزدار كوتوال با جمعى جنديان كه آنجا بودند ، پشت استظهار از پندار باطل به حصانت آن حصار بازداده ، به اظهار مخالفت جسارت نمودند . و الحق آن قلعه از قلاع معتبر و حصون نامور عالم است . از اساس تا به كنگره از سنگهاى عظيم برافراختهاند و در غايت بلندى و استوارى ساخته و پرداخته و خندقى به عرض بيست گز تخمينا پيرامن آن فروبرده . و با اين محكمى مشحون بود به ذخاير بسيار و اسباب بىشمار و فنون آلات و ادوات كارزار . و چون مردان كار و دلاوران جلادت آثار بر فراز چنان حصارى استوار ، رعدآزمايى و منجنيقگشايى آغاز نهادند و به زخم تير و ناوك و قارورههاى نفط و غير آن مجال نمىدادند كه كس به نزديك تواند رفت . يرليغ لازم الاتّباع نفاذ يافت و
--> ( 1 ) . ع : جلالت .