شرف الدين على يزدى
1074
ظفرنامه ( فارسى )
[ بيت ] خروشى برآمد كه كيوان شنيد * تو گفتى كه صور قيامت دميد و از آنجا پيش رانده ، به نزديك شهر بر لب جويى مغاك كه به مثابهء خندقى بود فرود آمدند ، و از توراها « 1 » و گاو سپرها و سهپايهها ، پيرامن معسكر نصرت مقرّ حصارگونهاى ساختند و بعد از رعايت حزم ، حكم شد و سواران از جوى گذشته ، در مقابل دشمن صف كشيدند و ميمنه و ميسره و قلب و جناح به فوز و نجاح بياراستند و در طرف مخالف هرچند كثرتى بىحد و اندازه از سوار و پياده با اسلحه و اسباب آماده بود ، اما از بيم و هراس دستبردى كه روز پيشتر مشاهده كرده بودند ، خوفى عظيم داشتند و ياراى پيشآمدن نداشتند . حاكم مصر با امراى بزرگ ، مثل نوروز حافظى و يشبك « 2 » و شدون تاز و شيخى خاصّگى و جمعى از مقربان و محرمان مشورت كرد كه : « در اين واقعهء هايله مصلحت چه مىدانيد ؟ » بعضى گفتند كه : « اگرچه چشمزخمى رسيد و بسى مردم ما كشته شد ، شهر و حصار برقرار است و مردم تيغزن نيزهگزار بسيار . وظيفه آن است كه دل قوى داشته رو به كار آريم و جنگ را ساختگى كرده ، شهر و قلعه نگاه داريم » . و بعضى « 3 » كه به مزيد خبرت و دانش ممتاز بودند ، اين رأى را صواب نديدند و رقم تزييف كشيدند كه : « خود را به تصورات فاسد بازى دادن نه كار دانايان است ، در حالتى كه اين جماعت بىرعايت ضبط و محافظت حزم كوچ مىكردند و هركس به حال « 4 » خود مشغول بود ما با آن غلبه و ترتيب از پس پشت ايشان درآمديم و آنچه غايت سعى و كوشش ما بود بجاى آورديم و قضيه به آن رسيد كه هركس به چشم خود ديد . چاره آن است كه امروز بسازيم و چون شب درآيد ، ظلام ليل را لباس سلامت سازيم و راه مصر پيش گيريم كه « من نجا برأسه فقد ربح » كثرتى گران و انبوهى بىكران از اجناد و لشكريان در شهر و قلعه هستند ، و عوام الناس - كه شمار ايشان عالم الغيب و الشهاده داند كه چند
--> ( 1 ) . الف ، ع : توراها . ( 2 ) . م : پشبك . ( 3 ) . ع : + ديگر . ( 4 ) . ع : به كار .