شرف الدين على يزدى

1072

ظفرنامه ( فارسى )

[ نظم ] برآورد كوس نبردى ، خروش * محيط بلا زد به يك بار جوش دو لشكر نهادند دل‌ها به مرگ * بباريد تير از دو سو چون تگرگ ز خون گشت روى زمين پرنگار * ز پيكان دل و چشم كيوان فگار ز كه تا كه از گرد پيوسته ميغ * ز كشور به كشور چكاچاك تيغ سنان را دل زنده زندان شده * بر اميدها مرگ خندان شده عاقبت صبح فيروزى از مطلع اقبال بىانتقال دميده ، شكست بر سپاه شام افتاد و بهادران لشكر منصور به ضرب بازوى جلادت و ساعد سعادت ، آن لشكر بىكران و حشر بىپايان را تا كنارهء عمارات « 1 » دمشق رانده ، پراكنده ساختند ، و بسيارى از سواران و تيغ « 2 » گزاران را به شمشير هتّاك فتّاك بر خاك هلاك انداختند ، و پيادهء افتادهء جان داده زياده از آن بود كه شهسوار انديشه به سرحد حصر و احصاى آن تواند رسيد . [ نظم ] فكندند چندان گروها گروه * كه از كشته شد پشته هر سو چو كرده همه دشت بد رود خون تاخته * سلاح و درفش و سر انداخته كسى رست كاو شد به شهر اندرون * دگر كشته گشت آن‌كه ماند از برون ز بس خون كه هر جاى پاشيده بود * زمين همچو روى خراشيده بود و اين واقعه در سه‌شنبه نوزدهم جمادى الاول سنهء ثلث و ثمانمايه موافق لوىئيل وقوع يافت و در اثناى كارزار و غلواى گيرودار ، سلطان حسين كه ميسرهء لشكر شام به ماهچهء رايت او آراسته بود در مقابل اميرزاده ميرانشاه و اميرزاده شاهرخ افتاد و توپلاق قوچين كه از جملهء بندگان اميرزاده شاهرخ بود به او رسيد و عنان اسب او گرفته ، پيش شاهزادهء مشار اليه آورد و خود به تعجيل خبر به مسامع عليّهء حضرت صاحب‌قران رسانيد . حكم مهيب از موقف اشفاق و تأديب به قيد و

--> ( 1 ) . ع : عمارت . ( 2 ) . ع : نيزه .