شرف الدين على يزدى
1063
ظفرنامه ( فارسى )
عاطفت آن حضرت از اوج برج نصفت و مرحمت پرتو امن و امان بر آن ملك انداخت و على اكبر را داروغا و حامى ايشان ساخت 290 . [ بيت ] نصيحت شنودند از آموزگار * شدند از بلا و عنا رستگار گفتار در فتح قلعهء « 1 » بعلبك صاحبقران گيتىستان به سعادت و اقبال از حمص نهضت فرموده ، با سپاه ظفر پناه نصرت يزك متوجه شهر بعلبك شد . بعد از قطع يك منزل حوالى نمكزارى مضرب خيام نزول همايون گشت و در آنجا فرمان قضا جريان به نفاذ پيوست كه فوجى از عساكرگردون مآثر به طرف ساحل به صوب صيده و بيروت به ايلغار روان شدند . « 2 » و چون رايت نصرتشعار به بعلبك رسيد ، مردم از نظارهء حصار آن شهر در تعجب افتادند ، چه آن را از سنگهاى بغايت بزرگ برافراشتهاند ، چنان كه يك سنگ كه در گوشهء ديوار قلعه بود به طرف باغستان « 3 » احتياط كرده بودند از يك طرف بيست و هشت گز بود از طرف ديگر شانزده ، ارتفاعش هفت گز ، به گز شرع . و بعلبك به واسطهء غرايب « 4 » حصار و بلندى عمارات در افواه مردم چنان است كه از مستحدثات حضرت سليمان - على نبيّنا و عليه الصلاة و السلام - است و عاملان ( يَعْمَلُونَ لَهُ ما يَشاءُ مِنْ مَحارِيبَ وَ تَماثِيلَ ) « 5 » و به تعمير آن قيام نمودهاند - و اللّه اعلم بحقيقة الحال . و با اين همه از فرّ دولت فيروزى اثر بىهيچ زحمتى مسخّر شد و از بسيارى غلّه و ميوه و هرگونه نعمت لشكريان را سعتى عظيم روى نمود و برحسب حكم واجب الاتّباع كه از موقف جلال صدور يافت امير شيخ نور الدين و امير شاه ملك و امير سونجك و ديگر امرا با سى هزار سوار متوجه دمشق شدند .
--> ( 1 ) . ع ، م : شهر . ( 2 ) . ع : شوند . ( 3 ) . الف : باغشان . ( 4 ) . ع : غرابت . ( 5 ) . سباء / 13 .