شرف الدين على يزدى
1041
ظفرنامه ( فارسى )
آنجا به رسم معهود موقوف داشته ، خبر به مصر فرستادند ، و برقوق از نقصان خرد و كمال جهل ، به اغواى سلطان احمد جلاير ، به قتل ايشان امر كرد و با آنكه رنجانيدن ايلچى به هيچ قاعده و رسم از قواعد شرعى و سياسى و رسوم ملكى و ملى روا نيست ، آن بزرگ را با جميع ملازمان به تيغ ظلم و بىباكى بگذرانيدند و از وخامت عاقبت چنان امرى خطير شنيع نينديشيدند ، و العجب كه حكايت حكم سلطان محمد خوارزمشاه در باب كشتن ايلچى و بازرگانان پادشاه جهانگير چنگيز خان و مآل آنكه به چه انجاميد ، [ مصراع ] « و يا لها قصّة [ فى ] شرحها طول » شنيده بودند و امثال اين معنى از شواهد و امارات سلب عقل تواند بود ، كه مضمون حديث مبارك افصاح از آن نموده . [ بيت ] قضا چون ز گردون فروهشت پر * همه زيركان كور گشتند و كر و ديگر آنكه چون صاحبقران گيتىستان ممالك آذربيجان و عراق عرب را به تحت تصرف و ضبط درآورده ، عنان عزايم خسروانه به صوب دشت قبچاق و اراضى روس و چركس و ساير بلاد شمال معطوف فرمود ، اتلمش قوچين را كه در قلعهء آونيك گذاشته بود ، در زمان غيبت و بعد رايت نصرتشعار ، محاربه با قرايوسف تركمان اتفاق افتاد و به حكم تقدير دستگير شد و قرايوسف او را بند كرده ، به مصر فرستاد پيش برقوق . و برقوق ، حبس و توقيف او را ضميمهء جريمهء سابق ساخت ، و از همه غريبتر آنكه در اين هنگام صاحبقران گردون غلام از حدود ملطيه ، ايلچيى با نامه ، پيش فرج پسر برقوق - كه بعد از وفات پدر سلطان ممالك مصر و شام شده بود - فرستاد . مضمون كتاب آنكه : « از پدرت انواع حركات ناپسنديده ، به ظهور آمد ، از آن جمله به قتل ايلچيان اين جانب بىموجبى فرمان داد و اتلمش را كه از بندگان درگاه