شرف الدين على يزدى

1037

ظفرنامه ( فارسى )

هراسان به درگاه شاه آمدند * ثناگستر و عذرخواه آمدند خروش آمد از كودك و مرد و زن * همه پير و برنا شدند « 1 » انجمن و يرليغ لازم الاتّباع به نفاذ پيوست كه مسلمانان را امان داده ، مال امانى بستانند و به لشكر ظفر قرين رسانند و بىدينان ارمنى و نصرانى را اسير كنند . و چون سپاهيان ايلدرم بايزيد كه در شهر ، پاى مخالفت فشرده بودند و از سر جهل و ضلالت دست جسارت به محاربه و قتال برآورده ، بيشتر ارمنى بودند ، حكم شد كه چهار هزار سپاهى را بر تومانات قسمت كردند ، و همه را از براى سياست ، زنده در چاه‌ها كرده ، به خاك بينباشتند ، تا عبرت ديگر مخالفان گردد ، و فرمان واجب الاذعان صدور يافت ، تا حصار سيواس از كنگره تا اساس ويران سازند و برحسب فرموده با زمين هموار ساختند . [ بيت ] شد از قهر سلطان مالك رقاب * حصار و حصارى خراب و يباب و در اثناى محاصره به مسامع عليّه رسانيدند كه سلطان احمد - كه با قرايوسف از بغداد گريخته بود - متوجه صوب روم است . حكم واجب الاتّباع صدور يافت كه فوجى از سپاه ظفرپناه به قصد ايشان روان شوند و چون به امتثال امر مبادرت نموده ، به آغرق او رسيدند ، دست جلادت به نهب و غارت برگشادند ، و خواهر بزرگش سلطان دلشاد و زنان و دخترانش را اسير و دستگير كردند و او به مويى جسته « 2 » ، جان از آن ورطه بيرون انداخت و به روم پيش ايلدرم بايزيد رفت و سپاه مظفرلوا سالم و غانم مراجعت نمودند . گفتار در توجه حضرت صاحب‌قران به جانب ابلستان در آن زمان كه صاحب‌قران گيتىستان به تسخير سيواس مشغول بود ، جمعى از اشرار و مفسدان ابلستان از غايت جهالت و بىباكى مىآمدند و اسبان لشكريان

--> ( 1 ) . م : شده . ( 2 ) . الف : به حيله خسته .