شرف الدين على يزدى

1034

ظفرنامه ( فارسى )

- و كثرتى بىپايان - مجموع سنگين‌دل و آهنين سلب - روى جلادت به راه آوردند . [ نظم ] چو دريا دمان لشكرى فوج‌فوج * در او هر سوارى يكى تند موج به هر موجى اندر نهان يك نهنگ * ز شمشير دندان و از نيزه چنگ سنان‌ها به ابر اندر افراشته * ز چرخ برين نعره بگذاشته و چون هواى ارز روم از غبار موكب گيتىگشاى ، عطرساى گشت و فضاى بيابان و صحرا از خيمه و خرگاه مالامال شد ، طهرتن پيش آمده ، به معسكر ظفرپناه پيوست و به ادراك دولت بساطبوس فايز گشت و بعد از دو روز ، اردوى كيهان‌پوى از صداى طنطنهء گورگهء كوچ به حركت درآمد و چون از ارزنجان بگذشت ، حضرت صاحب‌قران در افتتاح محرم سنهء ثلث و ثمانمايه ايلغار فرموده ، به سيواس راند . [ نظم ] خود و نامداران پرخاش‌جوى * سوى شهر سيواس آورد روى همى برشد آوازشان تا دو ميل * به پيش سپاه اندرون كوس و پيل نبد بر زمين پشه را كارگاه * نه اندر هوا باد را مانده راه ز جوش سواران و از گرد پيل * زمين شد به كردار درياى نيل چنين تا بيامد بر آن شارسان « 1 » * كه سيواس بد نام آن كارسان « 2 » سوى شهر چون لشكر آمد فراز * سپه خيمه زد دشت ، شيب و فراز برآورده‌اى ديد سر بر هوا * پر از مردم و ساز و چنگ و نوا ز خارا پى افكنده در قعر آب * كشيده سرباره اندر سحاب به چرخ از همه شهر برشد خروش * ز جوشن‌وران باره آمد به جوش و در آن محل از اخبار منهيان به مسامع عليّه پيوست كه ايلدرم بايزيد پسر خود را - كرشجى - با تمورتاش كه در آن عهد از عظماى امراى روم به مزيد شجاعت و جلادت سمت امتياز داشت و ديگر امرا و لشكرى گران به رسم منقلاى به سيواس

--> ( 1 ) . كلكته ، م : شارستان . ( 2 ) . كلكته ، م : كارستان ؛ الف : كارشان .