شرف الدين على يزدى
1016
ظفرنامه ( فارسى )
پيش گرگين فرستاد كه طاهر پسر سلطاناحمد جلاير را به جانب ما فرست ؛ و چون فرستاده پيغام به آن بدكيش شقاوت فرجام رسانيد ، از غايت جهل و ضلالت جواب ، نه بر نهج صواب باز داد . [ نظم ] هر آن كز سعادت نصيبى نيافت * بر او پرتو نور دانش نتافت زبانش چو پويد طريق خطاب * نگويد بجز هرزه و ناصواب لاجرم چون فرستاده بازآمد و صورت حال عرضه داشت ، از جسارت خسارت مآل آن بىدينان بدفعال نايرهء خشم حضرت صاحبقران افروختهتر گشت ، و از آغرق جدا شده ، به تعجيل روان شد ، و سپاه ظفرپناه را فرمان داد تا به ولايت گرج درآمده ، خروش تكبير و تهليل در ديار كفر انداختند و دست جلادت به غزو اهل شرك و ضلالت « 1 » برگشاده مواضع و مساكن ايشان را ويران ساختند و اشجار و غلات را با ميوهء رسيده و خوشهء كشيده از بيخ بركندند « 2 » . و گرجيان از غايت خوف و اضطرار پناه به كوههاى بلند و غارهاى استوار برده بودند و در مواضع سخت - كه وصول به آن ، به طريق غلبه و استيلا در انديشه و راى عقلا نگنجد - حصارهاى محكم ساخته و مسكنها پرداخته . بهادران لشكر اسلام را چون پشت شجاعت به قوت دولت قاهرهء صاحبقرانى قوى بود ، بىانديشه ، روى تهور به قلع و قمع كفّار نهادند و بعضى دلاوران از سر جان برخاسته در صندوقها مىنشستند و جمعى آن را به زنجيرها و طنابها استوار كرده ، از بالاى كوه فرومىگذاشتند تا به مقابل مغارهها مىرسيدند و آن شيرمردان موفق ، در آن صندوقهاى معلق ، به پايمردى و مردانگى برمىخاستند ، و از سر اخلاص دست جهاد گشاده ، انتقام اسلام از كفرهء شقاوت فرجام مىخواستند و آن بىدينان بدكيش را كه در آن مغازهها تحصن جسته بودند ، به زخم تير و نيزه و ضرب شمشير مقهور گردانيده ، به مغارهها درمىآمدند ، و آن خاكساران بادپيما را به تيغ آبدار از مغاره به آتش كه ( وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ ) « 3 »
--> ( 1 ) . ع : ضلال . ( 2 ) . ع : كنند . ( 3 ) . بقره / 24 .