شرف الدين على يزدى
1014
ظفرنامه ( فارسى )
ببستند ، و چون جنگ درپيوست شكست بر لشكر حلب افتاد ، و ايشان از آنجا روان گشته به روم رفتند ، و قصهء فوجى از سپاه ظفرپناه كه در يورش سيواس با ايشان دوچار خوردند ، و كردند ، آنچه كردند خواهد آمد . گفتار در قرلتاى فرمودن حضرت صاحبقران به عزم غزاى گرجستان چون فصل زمستان - كه اوان جولان بنفشهء نصرانىشعار و نرگس يهودىعيار « 1 » مىباشد 275 - به آخر انجاميد و مبشّر صبا - كه مفسر آيت ( فَأَحْيَيْنا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها ) « 2 » است - بشارت ورود ورد محمدى انتما - كه « من شمّ الورد الأحمر و لم يصلّ علىّ فقد جفانى » - صلّى اللّه عليه و آله - رسانيد حضرت صاحبقران كامگار سپهر اقتدار در اول لوىئيل از قشلاق بيرون آمده ، [ نظم ] قورلتاى فرمود وقت بهار * كه پشت زمين شد چو روى نگار شدند انجمن جمله شهزادگان * بزرگان و گردان و آزادگان جهانجوى با سروران راى زد * به موج اندرآمد محيط خرد و بعد از ادارت اقداح استشارت ، تقديم احراز فضيلت جهاد و غزو ، با زمرهء شرك و عناد وجههء همت عالى نهمت گشت . [ نظم ] و زان پس شد اسباب طوى ساخته * يكى جشن شاهانه پرداخته خديو جهانگير روشنضمير * برآمد به تخت خلافت مصير پر از شيره شد صحن هامون تمام * خورش خورده شد باده جستند و جام پس از عيش و عشرت ز اندازه بيش * مهمّات دولت گرفتند پيش و راى آفتاب اشراق ، پرتو تفقّد و التفات ، بر احوال اعوان و انصار انداخت و شاهزادگان و امرا و كافهء لشكريان مظفر لوا را اوكلكا داده ، پيادگان را سوار ساخت و
--> ( 1 ) . الف : آثا ؛ به نظر مىآيد غيار صحيحتر است . ( 2 ) . فاطر / 9 .