شرف الدين على يزدى
999
ظفرنامه ( فارسى )
افضال در داده حريفان فقر و فاقه را از جرعهء نذور و صدقات سرخوش و دلشاد گردانيد و از روح بزرگوار صاحب مزار استمداد همت نمود ، و اميرزاده رستم را به جانب شيراز پيش برادر بزرگش اميرزاده پيرمحمد فرستاد كه برادران به اتفاق متوجه بغداد شوند ، و امير سونجك را با دو هزار سوار ملازم او گردانيد و در صحارى خرگرد و فراهگرد شكار انداخت و بعد از دو روز كه جرگه به هم پيوست ، [ بيت ] ز هرگونه صيد اندران پهن دشت * فكندند چندانكه از حد گذشت و از آنجا در كنف حفظ پروردگار - تعالى و تقدّس - از راه نشابور و بسطام روان شد و راه به راه لشكر مظفر شعار را تغار داده ، به حدود رى درآمد و چون از خوار گذشته قريهء ايوانك از فرّ نزول همايون رشك ايوان كيوان گشت ، اميرزاده شاهرخ كه برحسب فرمان از راه مازندران فرموده بود ، در آن محل به موكب گيتىگشاى ملحق شد . تتمهء قصهء امير سليمان شاه كه برحسب فرمان از پيش آمده بود امير سليمان شاه كه به موجب فرموده ، پيشتر متوجه تبريز شده بود ، چون به رى رسيد و از تقرير بيان قوچين - كه داروغهء رى بود - تغير دماغ اميرزاده ميرانشاه به تحقيق پيوست ، رفتن به تبريز مصلحت ندانست و از آنجا به همدان رفته ، توقف نمود . و اميرزاده ابا بكر با امراى اميرزاده ميرانشاه مشورت كرده ، به اتفاق خط نوشتند پيش امير سليمان شاه ، كه البته مىبايد آمد ، و چون امير سليمان شاه به تبريز رسيد بعد از دو روز اميرزاده ميرانشاه را با معدودى به استقبال رايت فتح آيت روان كرد و اميرزاده ابا بكر او را در ظاهر تبريز به مرغزار قم توپه طوى داد و خلعت پوشانيده ، اسبان متعدد كشيد و سيد خواجه شيخ على بهادر را كه همراه او بود اسب و جامه داد و از آنجا متوجه قراباغ شدند . و چون صاحبقران كامگار از رى و شهريار بگذشت ، اميرزاده ميرانشاه برسيد . آن روز رخصت ملاقات نيافت ، و هم در