شرف الدين على يزدى

1085

ظفرنامه ( فارسى )

حلّهء اين طرز را من پود و تار * كى توانم كرد و چون من صد هزار در ره اخلاص مىپويم به سر * تا بود دخلى در آن يابم مگر گرچه كلكم مرغ اين انجير نيست * صدق نيّت قابل تغيير نيست ورچه شغل از قوت من برتر است * دولت صاحب‌قرانى ياور است آخر اين معنى ز اول گفته شد * كين گهرهاى گزين چون سفته شد ز التفات خاطر فيّاض شاه * آن به دولت ملك و ملت را پناه داور دين‌پرور و الا گهر * زو ملك ملزم به تفضيل بشر زُبدهء تكوين مغيث ملك و دين * عدل عامش رحمةً للعالمين شاه ابو الفتح ثريّا منزلت * ماه اوج ملك و تابش معدلت لاجرم هست اهل دل را در جهان * ذكر ابراهيم سلطان ، حرز جان رفعت شانس به اسكات ادب * نطق را گاه مديحش بسته لب پايهء قدرش برون از درك وهم * قاصر از دامان وصفش دست فهم عدلش از گردون بريده راه آه * لال از انصافش زبان دادخواه نيّر عدلش برآمد مرتفع * ظلمت ظلم از جهان شد منقطع « 1 » شحنهء دادش جهان را زيب داد * تا قيامت آمنى ز آسيب داد اختر امرش به هر كشور كه تافت * از ستم كس خاطرى برهم نيافت پرتو جودش به هركس كاوفتاد * حاجتش ديگر نيامد هيچ ياد فتنه در ايام تيغش ناپديد * گنج هر مقصود را كلكش كليد بارك اللّه خامهء دُربار او * شاخ اقبال است و دولت يار او نقش‌بند حُلّهء حورى وحى * شقه‌باف كسوت صورى وحى اين فضايل زينت تاج مِهىست * منشأ آن شاهى و فرماندهىست عالم عرفان جهانى ديگر است * رتبهء معنى ز صورت برتر است ظاهرش مشغول نظم ملك و دين * جان انيس حضرت جان‌آفرين

--> ( 1 ) . م : منقشع .