شرف الدين على يزدى

22

ظفرنامه ( فارسى )

بيان فارسى مليح در حلّهء جواهر نظم و در كسوت لآلى نثر بر منصهء الفاظ و ارايك حروف جلوه دهد و به جلوه‌گاه عبارت و استعارت درآورد تا شجرهء حضرت صاحب‌قرانى به جناب رسالت مآب آدم صفى - صلوات اللّه و سلامه [ عليه ] - « كالرمح انبوبا على انبوب » متّصل گردد و به عبارات دلاويز قريب الفهم و استعارات شورانگيز قليل الحجم كه ساحران اهل بلاغت و نقشبندان كارخانهء براعت به اتفاق اعتراف توانند نمود كه تا اوراق دفاتر افلاك و نقوش ثواقب كواكب آراسته و اطباق سَبْعٌ شِدادٌ « 1 » بىواسطهء اركان و عماد برافراشته و در هيچ تاريخ مثل اين ، خالى بر چهرهء عروس فضل ننهاده‌اند و در هيچ زمانى تارى از زلف چنين نگارى در شانهء هزار دندانهء كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ « 2 » درنيامده . [ نظم ] كرامند است كتّاب جهان را * به آب زر نوشت اين داستان را كه آنانى كه بر گردون رئيسند * به زر بر لوح گردون مىنويسند تا فيضان آن چون نور آفتاب در اقطار آفاق مشهور و لمعان آن چون پرتو ماه در جهان مذكور بماند ، [ عبارات ] « 3 » مهذّبش چون وصال دلبندان دلگشاى و استعارات مستعذبش چون عنّاب نوش‌لبان جان‌افزاى . [ بيت ] معانيه حرز فى جلابيب نقطة * لها من وجوه النّيران ترافع درر نظم او خوبتر از نظم درر و غرر نثر او شريف‌تر از عقد گهر ، منظومش لطيف‌تر از گل منثور و منثورش ظريف‌تر از لؤلؤ منظوم . قطعه نظم او چون حكايت معشوق * در دل عاشقان شيدايى نثر آن چون حكايت عاشق * از بت ماه‌روى يغمايى اميد كه سيارات و ثابتات هماى دولت حضرت گردون رفعت كيوان زينت بر افق دوام تا مدّت دور افلاك بر مركز خاك طالع و تابان باشد و نام و لقب همايون بر سكّهء

--> ( 1 ) . يوسف / 48 . ( 2 ) . رحمن / 29 . ( 3 ) . تكميل قياسى .