شرف الدين على يزدى
17
ظفرنامه ( فارسى )
قطعه بر لوح كاينات بدين لطف پيكرى * ننگاشت تاكنون قلم واهب الصّور از جود او به موسم نوروز يافته * لاله قباى اطلس و نرگس كلاه زر بر عدل او نهاده خلافت هزار دل * بر رأى او گشاده سعادت هزار در در كنه ذات او نرود فكرت عقول * در سرّ كبريا نرسد مكنت بشر دقّت خاطر وقّادش به مرتبهاى كه مغيّبات مستقبل چون حال ماضى در آيينهء دولت معاينه بيند و حدّت ذهن نقّادش به درجه [ اى ] كه نقوش صورت فردا بر صحايف اوراق امروز چون روز جهان مطالعه فرمايد . نتايج اقلامش - كه رقم نسخ بر آب حيات تعليق نموده اوست - با يد بيضا ، لاف معجزنمايى مىزند و لطايف انعامش - كه غبار خجلت و تشوير بر چهرهء گل و ريحان توقيع كردهء اوست - با دم عيسى ، دعوى روحافزايى مىكند . [ بيت ] محقّق است كه گر ابن مقله زنده شود * تراشهء قلمش را به مقله بردارد گويى نكات اسرار الهى از كرام الكاتبين آموخته و رموز آثار پادشاهى از روح الامين تعليم گرفته . [ بيت ] خطّش همه را به بندگى مىخواند * خوشخوانتر از اين خط ننوشتهست كسى رضوان از لطافت بنانش ، انگشت تحيّر به دندان گزيده ، كه ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ « 1 » و حورا از ملاحت بيانش برخوانده كه فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ . « 2 » [ بيت ] جواهرى كه بيفتد ز ساعد قلمش * برند دست به دست از براى زيور حور حكمت لقمان و صورت يوسف و ملك سليمان و خلق محمّد در ايّام دولت
--> ( 1 ) . يوسف / 31 . ( 2 ) . مؤمنون / 14 .