شرف الدين على يزدى

14

ظفرنامه ( فارسى )

الحق و السّلطنه و الدنيا و الدين شاهرخ بهادر ، خلد اللّه ملكه و سلطانه ، لا زال النصر و الظفر ، مقرونين برايته و رأيه و الملائكة يقصده من امام و ورائه كه وارث اعمار و املاك باد . بر مقتضاى ، [ بيت ] نعم الآله على العباد كثيرة * و أجلّهنّ نجابة الأولاد ولىعهد مملكت و قايم‌مقام خلافت ، متقلّد مقاليد عالم و متكفّل مصالح امم گشت ، ابواب عدل و داد بر كافّه و عامهء عباد برگشاد و نداى يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً « 1 » به عالم و عالميان در داد . [ نظم ] چو فرّ سلطنت شاهرخ نمود از غيب * زمانه ايمن و آباد شد بهشت آيين همى ننالد آهو ز پنجهء ضيغم * همى نترسد تيهو ز چنگل شاهين به دال عدالت او آهو و گوزن قرين پلنگ شده و كبك و تيهو انيس باز و جليس شاهين گشته . [ نظم ] گردون فروگشاده كمر از ميان تيغ * ايام برگرفته زه از گردن كمان از غصّه خون گرفته چو مى ظلم را جگر * وز خنده بازمانده چو گل عدل را دهان * * * [ أضحى به الدين مفترا مباسمه * و الملك بعد شتات الشمل معتصما ] « 2 » حادثهء جهان‌گرد « 3 » در ايّام دولت ابد پيوند او رو به هزيمت نهاده و ظلم جفا پيشه عنقاوار در دام اختفا و انديشه بازمانده . [ نظم ] ملك پيش او ساورىكش شده * به يرليغ او آب آتش شده به دوران او سان و اولاق نى * در ايّام او جور و شلتاق نى خطا در خط از تيغ بر خال او * مشرّف جهان از سيورغال او

--> ( 1 ) . بقره / 208 . ( 2 ) . فقط در د 1 / 1520 . ( 3 ) . متن : جهان‌گزو .